flaneur·۸ روز پیشزندگی در یک خانه شیشهایصبح خواب موندم و یک ساعت دیرتر رسیدم سرکار.از لحظهای که چشم باز کردم این جمله داشت توی سرم تکرار میشد؛ و ما انسان را در رنج آفریدیم…یاد…
flaneur·۹ روز پیشلگدهایی که به سایهام میزنم...کف زمین کنار بخاری نشستم، خنکای زمین و گرمای بخاری حس متناقض جالبی بهم داد.بعد از حدودا 15 ساعت دویدن اجباری برای گذران زندگی نکبتی بزرگسال…
مائده راهب·۱۶ روز پیشاساسا «انتظار نداشتن» عجیب است!اگر از نزدیکترینهای زندگیام انتظاری نداشته باسم، پس فرقشان با دورترها در چیست؟
مائده راهب·۱۶ روز پیشتو صرفِ زمان میشوی یا زمان مصرفِ تو؟ جنونِ کنترلگریِ انسان، بر همهچیز خطکش نهاد؛وگرنه، زمان را چه به اندازه؟سه عقربهی سرگردان میانِ مشتی عدد،چگونه بدل شدند به معیارِ…
Atia·۱ ماه پیشحجم تنهاییبه اصفهان که آمدم خیلی تنها بودم. تمام زندگیام در تهران را گذاشتم و آمدم اصفهان. خودم بودم و همسری که ۷ صبح میرفت و ۸ شب بازمیگشت و البت…
امیرمحمد شیرازیان·۲ ماه پیش• خاطراتی از آیندهای که هرگز رخ نداد •تصور کنید بیدار میشوید و خاطراتی دارید که مالِ شما نیستند، اما مالِ «گذشته» هم نیستند.
مهزاد نیازمند·۲ ماه پیشآسمانِ خاکستریِ امیداز جادهی ساوه که به سمت تهران میآیی، نرسیده به عوارضی آخر، بعد از رد کردن نقطهی طلوع یا غروب رباطکریم، به یک سهراهی میرسی: یک مسیر ف…
نسیم مقدس·۳ ماه پیشآن یار دیرین!دانه های عرق از سر و رویم چکه میکنند. نبض پایم آن قدر تند میزند که از روی شلوار لی تنگم هم دیده میشود. افسر آزمون نگاهی عاقل اندر سفیه ب…
کسری کبیری·۳ ماه پیش📚 بارنز نظرش عوض میشه، من عاشقش میمونم!دربارهی «نظرم عوض شد» تازهترین کتابِ جولین بارنز.