🥹🍫🌱🫶🏻✨·۶ روز پیشقسمت سوم: زمزمه ی جنگلچند هفته گذشت… آوا هر روز بیشتر در عمق دنیای خودش غرق میشد. هر روز، طبیعت، آرامش و صدای درونیش، آرام آرام، عجیبترین اتفاقات رو رقم میزد.…
🥹🍫🌱🫶🏻✨·۶ روز پیشقسمت اول: زمزمه ی جنگلصدای جیرجیرکها لالایی شبانهی آوا بود. او زیر نور کمجان فانوسش، روی کف چوبی کلبهی کوچک چوبیاش نشسته بود. کلبهای که خودش در دل جنگل ساخ…
پیرباد ِ رامشگر·۲۴ روز پیشپیربادیک چیزی بنویسم در مورد اسم این صفحه یعنی« پیرباد»اول خیال کردم فقط به خیال خودم رسیده، که زهی خیال باطل و این حرف ها چون اسم یک زیارت گاه د…
Who Are You When No One Is Looking·۴ ماه پیشراز قطبنمای شکستهسوگند به پوستِ شب، سنگ صبورٍ سپیدهدم با نقشهایی بر لوحِ باد.
فرزان حقیقی·۶ ماه پیشطلای خوراکی. فرزان حقیقییک داستان فانتزی ، فری تیل که درباره یک جادوگر تبعیدی است که می خواهد انسان ها را با ارزش کند اما...
parsax x·۷ ماه پیشمهمان نیکمت🪑🕯، مهمان روضه🖤🥀، مهمان بلوط🌰🌳دوباره مهمان نیکمت خالی و درخت بلوط شدم. کلاغهای شیطون، بازیگوشی میکردند، و من، آرام آرام، رفتم به تفکر و رویا... دختری و پسری جوان، ک…
سامان·۷ ماه پیشجادههای خاکی و خاطراتدر انتهای یک جاده خاکی، جایی که غبار زیر نور خورشید میرقصید، یک فولکس واگن بیتل نقرهای رنگ، مدل ۱۹۶۸، زیر سایه یک درخت بلوط کهنسال پارک ش…
زهرا اورنگی·۱۰ ماه پیششطرنج (داستان کوتاه) نویسنده: علی چاغلاگاه، آن خوشبختیهایی را از یاد میبریم که در برابر بدبختیهای سترگ و هولناک، تاب آورده و شکست نخوردهاند.
شایان رضانژاددرنوشته شایان رضانژاد·۱ سال پیشسایه پدرپسرک، احمد، با قدمهای لرزان و چشمهایی پر از استرس، از محله خارج میشد. دلش مثل یه توپ سنگین توی سینهاش میزد. شب قبل، درگیری کوچکی با یو…