Mamoon Latifiدراشعار و غزلیات لطیفی·۱۰ روز پیشبغض مکتوم- شعر سپیدبُغضِ مَکتوم!عقربههای زماندر بهتِ این دقیقههای قیرگونمنجمد شدهاند.و من،تنهاترین مخلوقِ زمین،در آستانهی این بغضِ مکتوم
Mamoon Latifiدراشعار و غزلیات لطیفی·۱۴ روز پیشمصیبت عظیم، شعر سپید ـ مأمون لطیفیشامگاهان،چادرِ قیرگون و سنگینِ خویش رابر فرازِ این سرا گشوده است؛اما دیر گاهیست که برای ما،سپیدهی سحرگاهاندر پسِ چکاد های مهآلودِ بیخبر…
Mamoon Latifiدراشعار و غزلیات لطیفی·۱۴ روز پیشمادرمادر یعنی عشق سایهبان سقف من در زیر باران مادر استساحل امنم میان باد و طوفان مادر استهر کسی در این جهان روزی رهایم میکندآنکه میماند کنار…
الهام تربت اصفهانی·۱ ماه پیشدر آشپزخانهی سعدیاولین غزلی که از سعدی در دلم نشست را خوب در یاد دارم « هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم/ نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم» این تصویری که سعدی از…
غزل عبدالهی·۲ ماه پیشنویسنده غزل عبدالهیاز تبارِ تنهاییمن،از تبارِ تنهاییام،از دیارِ غربت،از نسلِ بغضهای قورتداده؛همانندِ سایهایبیجان،بیروح،بیصدا…نه امیدی در دل،نه نوری در…
علیرضا خدائی·۷ ماه پیشعاشق باشیددمِ آن باده نوشتند: همه عاشق باشید، بر سرِ دار نوشتند: همه عاشق باشید. گر زِ لیلا سخنی رفت و دم از یار زدید، چون دلِ مجنونِ صحرا، همه عاشق…
علیرضا خدائی·۷ ماه پیشمنزل مابس چه سنگین شده بارِ غمت بر دلِ ما، بس چه دشوار در این وادی است این منزلِ ماآمدی و همهٔ دار و ندارم بردی، تو ببین، گشته خراباتی این محفلِ…
علیرضا خدائی·۷ ماه پیشغم هجرتتا دلم از غمِ هجرانِ تو بیمار شود کفن و خاک تنم زیر لَحَد، چال شود بعدِ تو، مرگ سراغِ خانهام میآید خانهی دل همه آغشته به غمبار شود چون…
علیرضا خدائی·۷ ماه پیشمرگ خموشاز غمِ عشق، هلاکت به وجود میآید از غمِ یار، فراوان جنون میآید هر که گفته غمش این دو سهروزه باشد همرهِ این دو سه روز، مرگِ خموش میآید…
علیرضا خدائی·۷ ماه پیشلیلی و مجنونسر به کویت میزنم تا تو بدانی ای دوست من همان مجنونم و تو باش لیلا ای دوست قصهبافی میکنم، لیلی و مجنون شد مثال لیک لیلی چون به مجنون می…