آقا معلم·۳ ماه پیشداستان غمگین دو نوازندهبعد از ازدواج تونسته بودن به آرزوشون برسن، دو تا نوازنده که شهر به شهر میگشتن و هر کجا که دوست داشتن آهنگ های مورد علاقشون رو می نواختن و پ…
m_97185147·۴ ماه پیشخنجرکاش میتوانستند همانطور که جلوی دهانت را میگیرند که برای کلیشه هایی مثل آبرو یا .. سخنی خارج نشود میتوانستند جلوی افکارت را بگیرند افکار…
Blue·۴ ماه پیشغمگینمدلم را باد برد. همان بادِ پاییزی که آخرین برگِ امید را هم از شاخهٔ تنهاییام کند… حالا اینجا، وسطِ این اتاقِ سرد، قلبم لُخت و تنها افتاده…
فرشید Koolak·۵ ماه پیشبا پول کارگری یه پژوخریدم که تنها دارییم بودکه ای کاش دزد پولشو میبرد من هیچوقت نمبخریدمشپژو GLXکه یه زمان از جونم عزیز تر بود ولی کاری کرد باهام از هرچی پژو نفرت دارم 😡😡😡😡من و اون پژوی نامرد
سعید بلوچ·۵ ماه پیشناشناسی بلوچو باز هم دوستشان داریم اینکه جواب پیاممان را یکی در میان میدهند و ما هر لحظه به بهانه دلتنگی پیام میدهیم اینکه سرد بود نشان را با گرمی جواب…
نجوا·۹ ماه پیشهنوز هم...💔الان که برقا رفته و نوری نیست که باهاش کتاب فیزیکی بخونم رو آوردم به ویرگول، عجیب این مدت اینستاگرام نرفتم! یعنی اینقدر بی حوصله شدم از تار…
نجوا·۱۰ ماه پیشزندگی سختصحنهای که پسرش میاد شرکت که کارت رو ازش بگیره و بره کیک بخره از ذهنم دور نمیشه وقتی که کارت رو بهش داد وقتی که مهربانه ترین حالت گفت سلام…
سامان امیدی·۱ سال پیشسامان امیدیبرمی گردم به عقب نگاه می کنم و می بینم که چقدر قوی بوده ام تا امروز و چقدر حق دارم خسته باشم و چقدر حق دارم دلم شانه ای برای تکیه دادن بخوا…
مانا·۲ سال پیشنویسنده ی خاموشمیخواست بنویسد .ذهنش اما،درست لحظه ای که دست به قلم می برد دیگر کار نمیکرد.گویی تمام دنیا خالی میشد همه چیز تهی از معنا و هیجان میشد حتی یا…