ویرگول
ورودثبت نام
بادکنک
بادکنکای شاه طرّاران بیا 💙
بادکنک
بادکنک
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

آیینگی ...

ذهنتو خالی کن ... برو روبروی آینه بایست ... یه آه بکش ... می بینی!؟ آینه می فهمه ...
ذهنتو خالی کن، ما چیزی حالیمون نیست، بهتره چیزی نگیم، بهتره ساکت باشیم، بهتره گوش کنیم!
هر وقت خودمو توی آینه می بینم، می بینم که حرفی نمی زنه و فقط تماشا می کنه. تا من چیزی نگم، اونم نیازی نمی بینه حرفی بزنه، فقط زل می زنه و گوش می‌کنه. نه که منتظر شکسته شدن سکوت به دست من باشه، نه ... اون دل به سکوت سپرده ...
می گفت آینه ها از شکستن خوششون نمیاد ولی ... می گفت چهره ت چقدر شکسته شده رفیق ... چقدر زیبا شده ای با اون چین و شکن های زیر چشمات، چقدر میاد بهت، چقدر خواستنی تر شده ای ...
دست کشیدم روی چین و شکن های روی صورتم، اونم دست کشید ... لبخند زدم، اونم لبخند زد ...
می گفت خیلی منتظر بودم که یه روز بیای و بدون اینکه حرفی بزنی، باهام حرف بزنی ... این ها رو از دل سکوت می شنیدم ...
گفت یادته همیشه می گفتی دنیا دو روزه، یک روزش هم رفته!؟ لبخند زد و گفت اون یه روز باقی مونده، هنوز هم هست و روزِ رفته، رفته که رفته ... ولی چه رد پایی از خود‌ش به جا گذاشته ...
یه آه کشیدم، یه آه گرم ... آینه به دل گرفت، غمم روی صورتش مثل شبنم نشست ...
ذهنتو خالی کن، لازم نیست چیزی بگی، فقط تماشا کن، فقط بشنو و شرابی بنوش از دست ساقی سکوت ... سکوت هم مثل آینه از شکستن خوشش نمیاد ...
ذهنتو خالی کن، بی شکل باش، مثل آب ... و آروم بگیر مثل یک برکه ... نگاه کن ... آب هم مثل آینه ست، وقتی آروم می گیره، می تونی خودت رو درونش ببینی ...
می گفت هیچ سنگی نمی تونه آرامش برکه رو به هم بزنه، نهایت زورش اینه که موجی بسازه، موجی که میراست، میاد و نقشی میزنه و زود میره ... و چیزی که می مونه باز هم برکه ست و آیینگیش و سنگی که غرق شده و حالا دیگه اون هم بخشی از برکه ست ... هیچ سنگی نمی تونه سکوت برکه رو بشکنه ...
می گفت مثل آب باش، زخمه ی هیچ سنگی رو به دل نگیر ... می گفت گوشِت به سکوت باشه، چشم هاتو به روی هیاهوی هستی ببند و گوش کن ... ذهنتو خالی کن ...
من گفتم آخه میون اینهمه سر و صدا و هنگامه، سکوت کجاست؟! گفت هیس ... هیچی نگو، سکوت رو نشکن، فقط گوش کن ...
سکوت یک اصله ... این سکوته که همه ی هستی رو پر کرده و صداها فقط گوشه ی ناچیزی از اقیانوس هستی هستن، موج توی برکه رو یادته!؟ حواست باشه حواست پرت نشه ...
می گفت تو که این موها رو توی آسیاب سفید نکرده ای ... چین های زیر چشم هات رو ببین ... اینا رد پای زندگی هستن، رد پای زمان ... ذهنتو خالی کن، عبرت بگیر ...
می گفت چقدر اون چینها به صورتت میاد، چه هنرمندانه نقاشی شده ن، عجب نقاش هنرمندی ...
می گفت می دونی چرا هنرمند نقاش، فقط در سکوت قلم می زنه!؟ به سکوت دل بده، ذهنتو خالی کن، بی شکل باش ...
می گفت بهتره ساکت باشی که صدای سکوت به گوشِت برسه ...
می گفت این سکوته که اصالت داره، این سکوته که گوش عالم رو پر کرده ... هیس ... هیچی نگو ... فقط گوش کن ... ذهنتو خالی کن ...

سکوتآینهروانشناسیزمانمرگ
۳۴
۸
بادکنک
بادکنک
ای شاه طرّاران بیا 💙
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید