آخرین بار که یه اشتباه کردی، چه رفتاری با خودت داشتی؟
احتمالاً خودت رو سرزنش کردی، شاید تحقیر یا حتی یه جور مجازاتِ درونی هم داشتی.
حالا تصور کن همون اشتباه رو دوستت مرتکب شده باشه. باز هم باهاش همونطور رفتار میکنی؟ طبیعتاً نه. احتمالاً بهش میگی: «اشکالی نداره... پیش میآد.» حمایتش میکنی و حواست بهش هست.
همین ماجرا، نشون میده که یه چیز خیلی مهم رو توی زندگی کم داریم: مهربونی با خود.
ما خوب بلدیم با بقیه مهربون باشیم، اما وقتی پای خودمون وسطه، تبدیل میشیم به یک قاضی بیانصاف و تخریبگر.
اما ریشهی این رفتار کجاست؟ چرا مهربونی با خود جزو مهم ترین مسائل زندگیه؟
چطوری میشه بدون احساس گناه با خودمون مهربون تر باشیم؟

چون یه سری باور قدیمی توی ذهنمون ریشه کرده که معمولاً از خانواده، مدرسه، یا فرهنگ جمعی اومدن. مثل این باورها:
«اگه خودم رو ببخشم، آدم خودپسند و بدیام.»
«اگه با خودم مهربون باشم، مغرور یا خودخواه میشم.»
«اگه به خودم سخت نگیرم، پیشرفت نمیکنم.»
حالا بیا واقعبینانه بهشون نگاه کنیم.
اگه این باورها و این سختگیریها جواب میداد، الان انقدر خسته و زخمی نبودیم. معلومه که این باورها یه جای کارشون میلنگه. در واقع این دسته از باورها یه جورایی متضادِ «مهربونی با خود» هستن.
ما برای اینکه بتونیم تغییری ایجاد کنیم اول از همه باید یه چیز خیلی مهم رو بدونیم:

مهربونی با خود یعنی دیدن خودت با همون چشمهایی که بقیه رو نگاه میکنی: همراه با درک، احترام، و صبوری.
یعنی وقتی اشتباه کردی، بهجای «من احمقم»، بگی: «یه اشتباه کردم، طبیعیه.»
یعنی وقتی خستهای، بهجای اینکه خودت رو هل بدی، بگی: «حق دارم استراحت کنم.»
یعنی بدونی که خودت هم آدمی، با محدودیتها و احساسات انسانی.
حالا مفهوم و معنی مهربونی با خود رو فهمیدیم، اما چطور میتونیم اجراش کنیم؟

۱. نوشتن جملهی حمایتگر
اوایل کارم توی شرکت، اشتباه زیاد داشتم و بعضی وقتا تا مرز گریه و تسلیم شدن پیش میرفتم، اما بعد از این تمرین استفاده کردم و به مرور اوضاع بهتر شد :)
یه جملهی حمایتی باید برای خودت بنویسی؛ دقیقاً مثل چیزی که به یه دوست صمیمی میگی.
مثلاً: «اشتباه کردی، اما آدم بدی نیستی. داری یاد میگیری و همین خیلی خوبه.»
این جمله رو جایی بنویس که دم دستت باشه، مثلاً یادداشت موبایل یا یه کاغذ روی آینهی اتاقت یا گوشه مانیتورت، مثل من.
۲. صحبت با اون یکی خودم
روزی یکبار، جلوی آینه وایستا و به خودت نگاه کن.
واضح و بلند بگو:
«من کافیام. دارم تلاش میکنم. و همین ارزشمنده.»
شاید اولش سخت باشه، یا مسخره بهنظر بیاد، ولی بهمرور اثرشو حس میکنی. بهم اعتماد کن.
مهربانی با خود از همین کارهای ساده شروع میشه.
۳. جملات درونی رو ردیابی کن
وقتی جملات بد و منفی ذهنم یا همون خودسرزنشی ها رو میشنیدم، کلا روحیهام بهم میریخت، اما یه بار همهی اون جمله ها رو یادداشت کردم و از ذهنم بیرون آوردم. اینجا بود که قدرتش رو کمکم از دست داد و منم به شکل خاصی ضربه فنیش کردم. اینجوری که هر جمله خشن و تحقیرآمیز و منفی رو با یه جملهی مهربون و حمایتگر جایگزین کردم.
مثلاً بعد از جملهی «چقدر خنگم!»، جملهی «دارم یاد میگیرم، طبیعیه اگه کامل نباشم.» رو استفاده کنی، بنویسی یا به خودت بگی.
۴. به خودت استراحت بده
خودمراقبتی همیشه از نوع عمل نیست، اتفاقا بعضی وقتا از نوع عمل نکردنه.
یک روز در هفته، بدون عذاب وجدان یه کار لذت بخشی که دوست داری رو بکن.
مثل فیلم دیدن، قدم زدن، چرت بعدازظهر، یا کلاً هرچی که بهت آرامش میده و دوستش داری.
و یادت باشه: استراحت کردن تنبلی نیست، سوختگیریه.
۵. برای خودت هم بخشنده باش
یه اشتباه قدیمی که هنوز بابتش خودت رو سرزنش یا تحقیر میکنی رو پیدا کن و یه جا بنویسش.
در ادامهی اون، این جمله رو بنویس:
«اون موقع با چیزایی که بلد بودم، همونقدر تونستم. الان دارم بهتر میفهمم. خودم رو میبخشم.»

باورهای اشتباه باعث شدن که ما با خودمون مهربون نباشیم و رفتارهایی کنیم که سازنده نیست.
اما با تمرین کردن و ایستادن جلوی اون باورها و اصلاح کردنشون، میتونیم با خودمون مهربونتر باشیم.
یادت باشه تو تنها کسی هستی که همیشه با خودت میمونه.
اگه تو با خودت مهربون نباشی، پس کی قراره باشه؟
اگه یکی از این تمرینها رو انجام دادی یا تجربهای توی این مسیر داری،
خوشحال میشم توی کامنتها بنویسی.
اگه هم این مقاله برات مفید بود، میتونی با اشتراک گذاری، به یه نفر دیگه هم کمک کنی تا با خودش مهربونتر باشه.