ویرگول
ورودثبت نام
بداهه آمیز
بداهه آمیز
بداهه آمیز
بداهه آمیز
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ ساعت پیش

عشق آتشین آب شده!

بندان کفشم را پاپیونی سفت می‌کنم.برای حال و هوای خودم هم باید بیرون را تجربه می‌کردم‌.هر چقدر هم هوای تازه مشتاقم باشد ولی شال گردنم را فراموش نمی‌کنم.

خانه را ترک کردم.هر قدم که بر می‌داشتم،خاطرات بیشتر دلسرد می‌شد.من این موضوع را دوست نداشتم.کوچه و خیابان آینه‌ی دیروز بودند.واقعا من بخشی از خاطرات اینجا بودم؟

یاد قدیم سرافراز باشد.هر چند کهنه باشد ولی اعماق خوشی را صدا می‌زند.معشوقی که عاشق آن را فراموش کرده است.انگار که دیگر باب میل آن نیست.مگر خاطرات جلو چشم نیست؟پس چرا از دیده برفت؟

قدم زنان به مقصد نامعلوم جلو می‌رفتم.افسوس را تکیه‌گاه خود می‌کنم.ای کاش کسی بود من را از سرزنش خود نجات دهد.حداقل بگوید گذشته نمرده است.فقط کالبد خود شده است.

به اطراف می‌نگرم.غریبی در اطراف دندان تیز می‌کنند.دیگر باید متوجه می‌شدم.جای خود را از دست دادم.دیگر عشق قبل را ندارم.

ای کاش که در گذشته غوطه ور می‌شدیم.ای کاش که کمی عاشق تر می بودیم.ای کاش سر خود،خود را در دره‌ی خوبی رها می کردیم.ای کاش.....

داستانمتندل نوشتهدلنوشتهاحساسی
۳
۰
بداهه آمیز
بداهه آمیز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید