گفت: رضا صادقی یه ترانه داره که میگه: «وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم.»
گفتم: آره، شنیدم. راستی، مگه میشه هر وقت اراده کردی از دنیا پیاده بشی؟
گفت: فکر کنم با خودکشی بشه!
گفتم: فقط؟!
گفت: راه دیگهای سراغ داری؟
گفتم: نه!
کمی مکث کردم و ادامه دادم: پس ای کاش پیاده شدن از دنیا هم مثل پیاده شدن از ماشین غلامرضا خوشرو بود.
گفت: غلامرضا خوشرو؟!
گفتم: یه قاتل زنجیرهای...
گفت: ماشینش چه جوری بود؟
گفتم: هر کی سوارش میشد، دیگه نمیتونست پیاده بشه.
بعد از کمی سکوت گفت: یعنی فقط راننده تصمیم میگرفت طرف کی پیاده بشه...
گفتم: دقیقاً.

پ.ن:
بخشی از خاطرهی اسماعیل حلالی، بازیکن اسبق تیم پرسپولیس، از زمانیکه اتفاقی سوار ماشین غلامرضا خوشرو شده بود:
«یادم هست قدیم یک بچه محل داشتیم شرّ بود. او دستگیرههای در ماشین را از داخل کنده بود. یعنی شما وقتی سوار میشدی، نمیتوانستی پیاده شوی مگر اینکه خودش پیاده میشد و در را از بیرون باز میکرد. آن پیکان هم دقیقاً همینطور بود...»