ویرگول
ورودثبت نام
ماهی
ماهیکمی نویسنده، روایتگر سکوتم. حینِ قرمز کردن اون قلب، نظرات‌تون رو هم برام بنویسید، اون بیشتر خوشحالم می‌کنه.
ماهی
ماهی
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

فرق بود بین من و تو

تو مثل من نبودی…

شب‌ها کنار یک نبودن نخوابیدی و چشم‌هایت را نبستی تا خیال کنی نفس‌هایش گردنت را گرم می‌کند.

هوای خالی را در آغوش نگرفتی و چشم‌هایت را نبستی تا خیالت موهایت را کنار بزند.

من بستم، آن‌قدر محکم که وقتی بازشان کردم تنها چیزی که بود، فقط یک هیچِ بزرگ بود؛ استخوان‌هایم با در آغوش گرفتن این هیچ، درد گرفته بودند.

تو مثل من عاشقِ نسخه‌ای از یک آدم نشدی که فقط در سرت زندگی می‌کرد.

من عاشق شدم؛ عاشق خیالم. با او خندیدم، با او دعوا کردم، با او آینده ساختم و هر بار که بیدار شدم روبه‌رویم تنها سقفِ ترک خورده‌ی خانه بود.

تو مثل من اسم کسی را آرام، خیلی آرام در تاریکی صدا نزدی از ترس این‌که اگر بلند بگویی بفهمی واقعاً تنها هستی.

من صدایت زدم، با صدایی که می‌لرزید؛ هربار آرام‌تر از قبل صدایت زدم.

تو مثل من نخواستی یک عشق خیالی را فراموش کنی، سخت‌ترین نوعِ مرگ است؛ تو مجبور به توهم فراموشی نشدی!

من باورت کردم آن‌قدر عمیق که دیگر فرقِ بین تو و رویایم را نفهمیدم.

تو مثل من بعد رفتن، از خاطره‌ها نترسیدی؛ من هنوز با هر آهنگ، با هر خیابان، با هر بوی آشنا کمی، فقط کمی می‌میرم.

من حتی دیگر نمی‌توانم اجبار توهم را یدک بکشم، من هنوز هم دوستت دارم… البته نه آن تویی که رفتی را، نه آن تویی که سرد شدی را، آن «تویی» که هرگز وجود نداشت.

تو مثل من عاشق نبودی، نه من عاشق نبودم...من به وفور اشتباه کرده بودم، صدایِ اشتباه از صدای عشق بلند‌تر است.

- بداهه‌ای مملو از طغیان فکر.

- ماهی

دلنوشته عاشقانهدلنوشتهعشقغمگین
۱۰
۲
ماهی
ماهی
کمی نویسنده، روایتگر سکوتم. حینِ قرمز کردن اون قلب، نظرات‌تون رو هم برام بنویسید، اون بیشتر خوشحالم می‌کنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید