ویرگول
ورودثبت نام
مهدی مهدی زاده
مهدی مهدی زادهنویسنده ، سناریو نویس ، فیلم نامه نویس، ترانه سرا ارتباط با من از طریق اپلیکیشن بله: ‎@mehdi2002mz
مهدی مهدی زاده
مهدی مهدی زاده
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ روز پیش

شکست‌هایت تقصیر کیست؟

راستش، هرچه فکر کردم، پاسخی دقیق و قطعی برای این پرسش نیافتم.

ما در بسیاری از چیزها نقشی نداریم: نه در محل تولدمان، نه در خانواده‌ای که در آن بزرگ شدیم و نه در خیلی از شرایط پیرامون.

با تجربه‌ای که در این سال‌ها اندوخته‌ام، به این نتیجه رسیدم که معمولاً پس از هر شکست، دوست داریم مقصر شرایط را هر کسی بدانیم جز خودمان. چرا؟ زیرا می‌دانیم اگر مسئولیت را بپذیریم، باید فشار روانی پس از آن را نیز تحمل کنیم و علاوه بر آن، بار القاب و برچسب‌هایی که به ما نسبت می‌دهند  را هم بر دوش بکشیم.

به ما همیشه آموخته‌اند که باید بی‌نقص دیده شویم.

به ما گفتند فقط نفر اول بهترین است.

به ما نگفتند که نفر دوم و سوم نیز شایسته‌ی تقدیرند.

این ذهنیت فرسوده، ما را به انسان‌هایی کمال‌گرا تبدیل کرده، سطح توقعاتمان را بالا برده و باعث شده نتوانیم از زندگی آن‌گونه که باید لذت ببریم و پیوسته خود را شکست‌خورده ببینیم. در روانشناسی به این وضعیت «درماندگی آموخته‌شده» می‌گویند.

اما یک حقیقتِ هم‌زمان دردناک و رهایی‌بخش وجود دارد:

فرار از پذیرش، ما را در دایرهٔ همان شکست زندانی می‌کند.

هر بار که تقصیر را به گردن والدین، معلم، اقتصاد، بخت یا هر عامل بیرونی دیگری می‌اندازیم، در واقع قدرت تغییر را از خود سلب کرده‌ایم و خود را به موجودی منفعل و قربانی شرایط تبدیل می‌کنیم.

پس آیا باید در برابر هر شکستی، فقط خود را شلاق بزنیم و بگوییم: «همه‌چیز تقصیر من بود»؟

پاسخ منفی است. این هم تنها شکل دیگری از نگاهی مخرب خواهد بود. بین «مقصر بودن» و «مسئولیت‌پذیرفتن» تفاوتی بزرگ وجود دارد.

«مقصر بودن» به دنبال سرزنش است؛ چه سرزنش خود و چه دیگران. اما «مسئولیت‌پذیری» به دنبال قدرت است. یعنی با شجاعت می‌گوییم: «باشه. این اتفاق افتاده. شاید من در شکل‌دادن به همهٔ آن شرایط نقش نداشتم، اما اکنون من هستم که باید با پیامدهایش روبه‌رو شوم و مسیر بعدی را انتخاب کنم.»

این پذیرش، اگرچه سنگین است، اما در همان حال سبک‌کننده نیز هست. بار سرزنش را بر زمین می‌گذارد و بار عمل را بر دوش می‌گذارد. به ما یادآوری می‌کند که اگرچه گذشته را نمی‌توانیم تغییر دهیم، ولی پاسخ امروز ما به آن چیست؟ آیا شکست را به عنوان هویتی همیشگی می‌پذیریم، یا آن را داده‌ای برای یادگیری و معلمی سخت‌گیر در مسیر پیشرفت می‌بینیم؟

کاش به جای پرسش «تقصیر کیست؟» بپرسیم: «این شکست چه چیزی به من آموخت؟» و «حالا چه گام کوچک و درستی می‌توانم بردارم؟»

وقتی معیار را از «بی‌نقص بودن» به «رشد کردن» تغییر دهیم، داستان شکست‌هایمان نیز دگرگون می‌شود.

در پایان، شاید پاسخ نهایی به پرسش «شکست‌هایت تقصیر کیست؟» این باشد:

تقصیرِ کسی نیست. مالِ من است.

این جمله نه به معنای سرزنش، که به معنای تملّک است. من مالک شکست‌های زندگی‌ام هستم، همان‌گونه که مالک پیروزی‌های آنم. و این مالکیت است که به من حق می‌دهد تا با آن‌ها هر کاری که بخواهم بکنم: می‌توانم آن‌ها را در گوشه‌ای از ذهنم بگذارم یا از آن‌ها کودی برای باغچهٔ آینده‌ام بسازم.

من دومی را انتخاب می کنم.

فشار روانیروانشناسیخودشناسیفلسفه
۲۴
۷
مهدی مهدی زاده
مهدی مهدی زاده
نویسنده ، سناریو نویس ، فیلم نامه نویس، ترانه سرا ارتباط با من از طریق اپلیکیشن بله: ‎@mehdi2002mz
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید