مهدی مهدی زاده·۵ ساعت پیش💜 عاشقانه💜چه داری در چشمانت که هر بار در آن مینگرم، در آبیِ بیکرانش غرق میشوم؟گویی رازی در پس آنها نهفته است؛ رازی که هر بار مرا بیشتر از پیش به سو…
مهدی مهدی زاده·۱ روز پیشکمک برای انتخاب اسم☺️🔍سلام سلام سلام 🌱 بچه ها من قرار یه تخلص برای خودم انتخاب کنماما چیزی به ذهنم نمیاد با توجه به متن ها و داستان هایی که ازم خوندبد اسم خاصی…
مهدی مهدی زاده·۲ روز پیشتاوان«پارت9»سکوت سنگینی بینمان افتاد.باد سردی در شهر وارونه پیچید.لیزا سرش را پایین انداخت.
مهدی مهدی زاده·۳ روز پیش🩵عاشقانه🩵از زمانی که وارد زندگیم شدی، حال عجیبی دارم.انگار دیگر در این دنیا تنها نیستم.همه چیز رنگ و بوی تازهای گرفته .تو برایم شبیه نوری بودی که د…
مهدی مهدی زاده·۴ روز پیشخاطرات مرد تنها(خودم)پارت6سلام 😊🌱خواستم عین پارت قبل خاطره رو شروع کنم ، دیدم شبیه مجری های برنامه کودک میشمدیدین میگن سلام بچه ها حالتون خوبه دماغا چاقه 😂😂😅😁خ…
مهدی مهدی زاده·۶ روز پیشوصیت نامه ای پیش از اتمام سالها، بارِ تمامِ دنیا روی شانههای تو سنگینی میکرد؛ جهانی که فقط در سطرها و سکوتِ تو نفس میکشید. امروز، سنگینیاش تبدیل به این جسمِ مت…
مهدی مهدی زاده·۷ روز پیشعاشقانهآتش زیر خاکستر یعنی لبهای تو... بوسه های ناب تو گرمای وجودم را به تاراج می کشد... وقتی تو را در آغوش می کشم پیچ و تاب اندامت دلم را می ل…
مهدی مهدی زاده·۸ روز پیشتاوان«پارت7»گفتم:«راه حل...قطع ارتباط با اون آدمهاست؟»سکوت سنگینی اتاق را فرا گرفت.
مهدی مهدی زاده·۹ روز پیشدنیای آدم بزرگاروزی از روزها من و دوست صمیمیام چوبی، همان عروسک محبوبم، مشغول خاکبازی بودیم. ناگهان آسمان ابری شد و قطرههای باران آرام آرام باریدن گرفت…