ویرگول
ورودثبت نام
Mahsa st
Mahsa stI bleed on paper
Mahsa st
Mahsa st
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

تلاش.

گاهی می‌خواست نجاتش دهند، از نجات دادن خودش خسته شده بود. گاهی درک شدن می‌خواست، بدون آنکه تلاشی برای اثبات دردش کند. گاهی احساس می‌کرد دو نفر است؛ یک نفر که شاد و سرحال است و کارها را به طور منظم انجام می‌دهد، و یک نفر که گوشه‌ای ساکت نشسته، منتظر است اطرافش خلوت شود تا باز با خودش تنها شود. گاهی هم می‌خواست دور شود، آن‌قدر دور که کسی پیدایش نکند و حتی گذر زمان را نفهمد. اما تنها چیزی که باعث می‌شد به خود برگردد، خودش بود. همانی که شاد و سرحال بود و به کارهایش می‌رسید.

نمی‌خواست او را رنجیده یا ناراحت کند، او تنها امیدش بود.

اگر او را از دست می‌داد، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند، که “من” صدایش کند.

شعر نوشعردلنوشتهداستانداستان کوتاه
۴
۰
Mahsa st
Mahsa st
I bleed on paper
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید