ویرگول
ورودثبت نام
Gomshodeh
Gomshodehاگر ما ننویسیم چه کسی صدای ما شود؟!
Gomshodeh
Gomshodeh
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

نامه ای برای تو...

امروز باد وزید و بوی تورا دمید. با یادآوری آغوشت به یاد بردم چه غمی در آغوش خود دارم. از چه بگویم که حتی کمی از دردم را بفهمی؟

نبودت تماما گردن جاده است. اگر هرگز نمی‌گذاشتم بروی شاید الان کنارم بودی.

آن روز که به من گفتند تو در بیمارستانی، چشمانم دیگر ندید. آنقدر گریه کردم که شاید چشمان ضعیف تر شده باشد؛ ولی تو لیاقت اشک های من را داشتی. بدن درشتت زیر دستگاه هایی که به سختی زنده نگه داشته بودند، چنان مته ای قلبم را سوراخ می کرد.

صدای بوق دستگاه برق را از سرم پرانده بود. نفهمیدم چن دقیقه بود که داشتم فریاد می کشیدم که بیدار شو. ولی تو رفته بودی و تن سردت روی تخت بیمارستان جا خوش کرده بود. نتونستم بهت بگویم چقدر دلتنگ صدای بم جذابت هستم.

کاش لااقل از من خداحافظی می کردی تا شاید راحت تر فراموشت کنم. هرچند هرگز شدنی نیست.

برای تو...

از چیزهایی که تو هر گز ندیدی.

امروز باد وزید و بوی

گنجشکدلتنگیعاشقانهدلنوشتهخداحافظی
۲۱
۲
Gomshodeh
Gomshodeh
اگر ما ننویسیم چه کسی صدای ما شود؟!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید