ویرگول
ورودثبت نام
شیوانقش
شیوانقشنویسنده | نقاش **بعضی فکرها را می‌نویسم بعضی را نقاشی می‌کنم** نقش نامه۱۸۲۲
شیوانقش
شیوانقش
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

«متولد»

عاشق ها،سم میخورَند.
عاشق ها،سم میخورَند.

وقتی به آدم‌ها نگاه می‌کنم

می‌فهمم عشق واقعاً اتفاق عجیبی‌ست؛

آن‌قدر عجیب

که انگار کسی میوه‌ای کپک‌زده را با لذت بخورد.

آدمِ عاشق

انگار حاضر است تمام میوه‌های خراب را برای خودش بردارد

تا معشوقش

فقط میوه‌های سالم و خوشرنگ را بچیند.

گاهی فکر می‌کنم

این میوه‌ها همان وجودِ ما هستند؛

لایه‌لایه،

شیرین

و گاهی فاسد.

عاشق

همهٔ سم‌های وجودِ معشوقش را در خودش حل می‌کند

فقط برای اینکه او را سرپا ببیند؛

آزاد،

رها،

بی‌درد.

حتی اگر

بهایش

از دست رفتنِ خودش باشد.

من نامش را عشق گذاشته‌ام؛

عشقی دردناک،

آن‌قدر دردناک

که به زایمان می‌ماند.

از دلِ این درد

انسانی متولد می‌شود

که دیگر شبیه قبل نیست.

اما خوب می‌داند

زادهٔ کیست.

او قد می‌کشد،

آزاد می‌شود،

رها می‌شود…

و من فکر می‌کنم

عشق

آدم‌ها را بزرگ می‌کند.

و تو…

زادهٔ کیستی؟

_

نقش نامه۱۸۲۲

عاشقانهعاشقفلسفهدلنوشتهدرد
۷
۱
شیوانقش
شیوانقش
نویسنده | نقاش **بعضی فکرها را می‌نویسم بعضی را نقاشی می‌کنم** نقش نامه۱۸۲۲
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید