
اگر تنها گمگشته ای در دو جهانم دوست دارم اینگونه مرا به خاطر بیاوری
من روحی گمشده
میان امواج خروشانم
نشسته بر صخره های جزیره ای دور
و همانسان که به غروب آفتاب
پرواز مرغابی ها و
بالا و پایین موج مینگرم
دوست دارم نامه ای بنویسم
نامه ای برای تو (همه شما دوستانم)
اگر روزی در جنگلی سبز و مه گرفته
زیر پوشش درختان انبوه
و نواهای گنگی
که به سمفونی طبیعت میماند
قدم زدی
مرا به یاد بیاور
مرا با مهاجرت خورشید به یاد بیاور
مرا بین شعرهایی زیبا
که رسوخ میکنند در قلب نحیفت
بیاد بیاور
همانسان که قدم زنان
میان بازارچه های ناشناخته
میگشتی
مرا در بوی شیرینی سنتی
قرفه های کوچک
و نگاه های پیرزنی دست فروش
بیاد بیاور
مرا در جاده های طویل
و ظهر های گرم
در کادیلاکی کلاسیک
رو به سوی مقصدی نامعلوم
به یاد بیاور
مرا تنیده با آوای گیتار
و حنجره های غربی
به یاد بیاور
مرا میان کلمات بجوی
مرا در آسمان آبی صاف
و ابر های کوچک بجوی
مرا در نگاه کلاغی به جا مانده از قافله
مرا در اندوه ها و ناکامی ها بجوی
مرا انگاه به یاد بیاور
که جهان بر سرت آوار شده
و تیرگی های ایام
بر تنت مستولی یافته
مرا میان آواهای آزادی به یاد بیاور
آنگاه که تنم را
از زیر تازیانه جفاپیشگان
و تیر ها و آویز ستمگران
بیرون میکشند
مرا در هر چیزی بجوی
که ذره ای طعم آزادی دهد
من آنجا ام
اگر آزادانه زیر باران قدم زدی
اگر آزادانه نگاشتی
اگر آزادانه دوست داشتی
و اگر آزادانه
نفس کشیدی
آنگاه مرا به یاد بیاور
آنگاه ما را به یاد بیاور
آنگاه آنها را نیز بیاد بیاور
پ.ن : شعر یکی از دوستان ویرگولی رو برای دومین بار خوندم و گفتم منم مثل ایشون یه شعر با این مضمون بنویسم : اگر گم شدم
پ.ن۲: موسیقی ) in my dream از گری مور