ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنباید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره
تهمتن
تهمتن
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

کاش بارانی ببارد

کاش بارانی ببارد

و اندوه مرا

در این جنگل سبز پر درخت

بشوید

کاش بارانی ببارد

اکنون میان جلگه های فراوان

بین کاج های سوزنی

گل های سرخ و سفید

و دامنه ای سبز

ایستاده ام

میخواهم بارانی ببارد

ماه را آب کند

و سفیدی اش را بر سیاهی بوم حیاتم

بگستراند

سفر میکنم

اکنون میان بازارچه هستم

صدای شب

و قدم های پر هیاهو

مردی میان قرفه ای

بافتنی میفروشد

و زنی آن را میخرد

جلوتر زیر سقفی بلند

دو کبوتر خوابیده اند

و در خوابشان

باران میبارد

بارانی که

بشوید تمام زباله ها را

سفر میکنم

من اکنون

میان مزارع گندم طلایی

رو به سوی جاده ای طویلم

که تا بینهایت ادامه دارد

موسیقی، خط زمان را میشکند

و باران ،شیشه های خودرو را میشوید

در سرم

رگه هایی از عشق هنوز مانده

اما اندوهم

سبز نبودن درخت بالای کوه است

آبرنگ را باید بردارم

و زیر باران

برای درختان

برگ نقاشی کنم

اندوهی از عشق در تنم مانده

اما حال برای سوز گیتار میگریم

و مقابل آتشی که هیچگاه نبوده

تانگو میرقصم

و به تنهاییم فکر میکنم

پ.ن: خیلی خیلی ممنونم از تمام عزیزانی که برای پست قبلیم کامنت گذاشتن ، ببخشید که نتونستم پاسخ بدم اما همشونو ایستاده خوندم و افتخار کردم ممنونم ازتون 🙏🌹

پ.ن۲:دوستان ظاهرا کامنتا باز تعطیله لینک ناشناسو میزارم باز :https://harfeto.timefriend.net/17772115268746

۶۹
۲۹
تهمتن
تهمتن
باید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید