
آنچه آدمی را در سختی ها و مسیرهای دشوار زندگی ، از پا میاندازد، همیشه سختی مسیر نیست ....
نیچه می گوید :
«کسی که چرایی برای زندگیکردن دارد، از عهدهٔ چگونگی آن برخواهد آمد.»
«چرایـــــی »
همان نیروی آرام اما قدرتمندیست که:
پدری را تا نیمههای شب سر کار نگه میدارد؛
چون چند جفت چشم کوچک در خانه، منتظر بازگشت اویند.
مادری را وادار میکند جانانه با سرطان بجنگد؛
چون کودکی شیرخوار هنوز جهان را در آغوش او میشناسد.
و دختری را میکشاند به پاره کردن بندهای یک رابطهٔ سمی؛
چون روزی میفهمد نجات روحش از عادت به رنج، ارزشمندتر است.
آدمی که چراییاش را یافته، حتی در تاریکترین لحظهها قدم برمیدارد؛
چون میداند مقصدش، ارزش زخمی شدن را دارد.
ما دیر یا زود، در نقطهای از زندگی میرسیم که باید صادقانه از خود بپرسیم:
آیا دردهایی که تحمل میکنیم، معنا دارند یا فقط تکرارند؟
آیا مسیرمان را میرویم، یا صرفاً از ترس ایستادن، جلو میرویم؟
حالا تو بگو…
در دل اینهمه شلوغی،
چرایی تو برای ادامه دادن چیست؟