یادداشتهای یک ناشناس·۱۳ روز پیشرنجِ شیرین - بخش دومدیری نپایید که همهی آن سعادت و خوشبختیِ فروزان خاکستر شد. ناگهان آخرین پیامم را نخواند. چهچیزی اشتباه پیش رفته بود؟ کجای کار را اشتباه کر…
یادداشتهای یک ناشناس·۱ ماه پیشرنجِ شیرین - بخش اولقدم میزنم و آرام آرام به کنار اسکله میروم. اجازه میدهم صدای امواج آنچه در ذهنم میگذرد را آرام کند. خیلی زود تسلیم میشوم، میدانم که نم…
یادداشتهای یک ناشناس·۳ ماه پیشصفحهی بدون عنوان!مدتیست که به صفحهی سفیدِ انتشار پست خیره شدهام. وسوسه شدهام آن را با افکارم پر کنم، اما چرا باید این سفیدی را به تیرگی تبدیل کنم؟ بهتر…