ASHOB·۸ ساعت پیش...آدمیزادآدمی، بیچاره و مجبور است.. آدمیزاد به وقت غم به کجا میگریزد؟آدمیزاد به وقت غم به کجا میگریزد؟
ASHOB·۲ ماه پیشغیابِ خاموش و نقابی از فریب«ای بسا ناگفته که گفتیم، ای بسا گفتیم و ناگفتیم»حالا که قلم را برداشتهام تا از تو بنویسم، بیش از آنکه اندوهگین باشم، از اسرافی که در حقِ و…
ASHOB·۱ سال پیش“از نیشترِ آدمیان، تا نالهی روحِ دربند”درست همان لحظه، در آن تاریکترین گوشهی روحم، آرزو میکردم کاش میشد خود را نه در دریایی، که در گردابی از اسید سولفوریک پرتاب کنم؛ آنقدر سو…
ASHOB·۱ سال پیشرنگ باخته در خاطرات...آری، او سیاهپوش بود. نه فقط برای خاطراتی که تمام شده بودند، بلکه برای زخمهایی که التیام نمییافتند. سیاهپوشِ روحی که در هجوم بیرحمانهی…
ASHOB·۱ سال پیشآنچه دریا میدانستشب، سنگین و بیرحم، پتوی تیرهاش را بر دوش شهر کشیده بود. آسمان، که گویی اراده کرده بود تمام رنگهای زندگی را در خود حل کند، تنها به رنگ آب…
ASHOB·۱ سال پیشدیوار سنگیِ احساسآدمکِ کوچولو میدانست، با تمام وجود حس میکرد که راه درست این است، اما چه سود که گاهی همین انتخابهای درست، بدجوری آدم را از درون ویران می…
ASHOB·۱ سال پیش«چای، طعمِزمان»در هر جرعه چای، نه فقط طعم گیاهی که از دل خاک روییده، بلکه عصارهی عمیق زمان را نیز حس میکنیم. چای، شاهدی استوار بر گذر لحظههاست؛ از رقص…
ASHOB·۱ سال پیش«بلندایِبیپایان»عجیب است رسمِ روزگار. دستهایت را میگشایی، نه برای گرفتن، که برای بخشیدن. شانههایت را به ستونِ دردها بدل میکنی، نه برای فرو ریختن، که بر…