ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت های یک دوقطبی
یادداشت های یک دوقطبیاینجا خاطراتم را با شما به اشتراک می‌گذارم، اگر دنبال محتوای شاد و انگیزشی هستید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت های یک دوقطبی
یادداشت های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

پایان مسیر

بازگشت به دنیای بیرون هنوز هم برایم سخت است.


ساعت یازده، چهاردهمین و آخرین صبح آسایشگاه است.

تا کمتر از یک ساعت دیگر، من از اینجا می‌روم.

روزهای آسایشگاه، چه خوب و چه بد، به اتمام رسید.

فقط از آن خاطراتی باقی ماند که درس‌هایش تا همیشه همراه من می‌ماند.

امروز دریافتم که استرس از درون ما نشأت می‌گیرد و من حتی در امن‌ترین شرایط هم می‌توانم مضطرب باشم.

من چهارده روز را در آسایشگاه گذراندم و ایستگاه‌های بعدی انتظار مرا می‌کشند.

باید بتوانم از پس مراحل بعدی بربیایم. اما چگونه؟!

چگونه می‌توان آن دختر سرزنده (که بودم) با آن سپر پولادین را از خواب بیدار کرد؟

چگونه می‌توانم ققنوسی شوم که زجر سوختن را تحمل می‌کند تا بتواند دوباره از نو متولد شود؟

انتظار دیگران از من به شدت بالاست. چگونه می‌توانم مانند تصورات آنها شوم؟

من یک علامت سؤال بزرگ هستم!

سی و یکم شهریور ۱۴۰۴ - آسایشگاه

خودکشیمرگاختلال دوقطبیتیمارستان
۲۰
۹
یادداشت های یک دوقطبی
یادداشت های یک دوقطبی
اینجا خاطراتم را با شما به اشتراک می‌گذارم، اگر دنبال محتوای شاد و انگیزشی هستید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید