یادداشتهای یک دوقطبی·۱۹ روز پیش.دوستان عزیزم سلام امروز که این پست رو براتون مینویسم حالم نسبتاً خوبه و یک هفتهای که توی آسایشگاه و بخش مراقبت(همونجایی که هیچ وسیله ای ن…
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|·۱ ماه پیشنون چه نوشتنی_ دِ برو دیگه… سبز شد.صدای مردی از پشت شیشهی ماشین توی سرم میپیچد. چرا نمیتوانم پا را از روی ترمز بردارم؟کجا هستم؟ کدام خیابان؟ انگار خی…
یادداشتهای یک دوقطبی·۵ ماه پیشباز هم مراقبتدنیای بیرون را پشت این گذاشتم و به در دل مراقبت، به مصاف اهریمن رفتم.
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۵ ماه پیشکاش اهریمن دوباره بازگردد!از صمیم قلبم خواستم دوباره او را ببینم
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۵ ماه پیشاضطراببا دستانی لرزان مینویسم، شاید قلم معجزهای کند!در محل کار هستم. دستهایم به قدری میلرزند که خودکار از بین انگشتانم فرار میکند. نمیدانم…
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۵ ماه پیشدنیای این روزای منعلیرضا آذر عزیزم میگوید: حرفهای نگفتهای دارم / گوش خود را به حرف من بدهید
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۵ ماه پیشپیمان خواهرانهرفاقت ما از اتاق ۱۰۸ آسایشگاه شروع شد و تا بهشت زهرا ادامه دارد.
یادداشتهای یک دوقطبی·۵ ماه پیشنور امید به من میتابدافسردگی از اینجا رخت میبندد...ساعت دو و نیم ظهر است. صبح که بیدار شدم بعد از خوردن قهوه ی صبحانه مشغول کارهای خانه شدم. مقدمات قرمه سبزی ف…