پروانه·۱۶ روز پیشعشق«و آن دم که چهار عنصرِ جهان در هم تنید؛ گرمای خورشید، باد را در آغوش کشید، ابر آوازِ عاشقی خواند و باران بر پیکرِ زمین رقصان شد... آنگاه…
پروانه·۱۶ روز پیشآشتیو آن دم که خونِ منجمد در قلم، با تشعشعِ عشق در کالبدِ وجودش ندای روح دمیده شد و بر دلِ نرم و نازکِ کاغذ چکید... گویی دیوارِ بلند و طویلِ یأ…
پروانه·۶ ماه پیشتبریکحضور زنانه، جایی است که:عطر نارنج بر سفره عشق طنین میاندازد؛شور و شعف در کلبه مهر، رخ مینماید؛بوی ترنم و تازگی به مشام میرسد؛گلهای قال…
پروانه·۶ ماه پیشحس خوبآری، میشود در اوج غم، کوههای ناامیدی را با دستهای اراده به غباری سپید بدل ساخت. میشود پلی از جنس ایمان زد وسط رودخانه دلتنگی؛ میتوان…
پروانه·۶ ماه پیشبی حوصلگیبعضی از روزها باید به حال خودت بنشینی، پاهایت را روی کاناپه دراز کنی و چای بنوشی. باید سکوت کنی.باید بنشینی و اجازه دهی گرداب کلمات در مغز…
پروانه·۷ ماه پیشبقچه اسراردلی را که چون بقچهای گرانبها در دیبای زرین پیچیده و در پستترین جای صندوقچهی اسرار به امانت گذاشته بودم، میخواستم جابهجا کنم. سقف کا…
پروانه·۷ ماه پیشبوی هل و دارچین«من میروم به آنجایی که بوی هل و دارچین میدهد.میروم تا در دل شب، اختری که در آسمان خیال، چشمکزنان به خواب گل میخندید را جابهجا کنم.م…
پروانه·۷ ماه پیشوصالمینشینم و کلاف سر در گم زندگی را نظاره میکنم و با آرامشی که از عمق دل طوفان دزدیدهام قرار میگیرم. در آن تلاطم سهمگین دریا، نگاهی به من خ…
پروانه·۷ ماه پیشطلوع نزدیک استحکایت من و زندگی، حکایتِ بوم است و شتاب. شنیدهای که میگویند: «از ترس پرتنشدن، آنقدر عقب رفت تا از سمت دیگر به زمین پرتاب شد.» این یعنی…