Salomeh·۲۲ روز پیشتبریکحضور زنانه، جایی است که:عطر نارنج بر سفره عشق طنین میاندازد؛شور و شعف در کلبه مهر، رخ مینماید؛بوی ترنم و تازگی به مشام میرسد؛گلهای قال…
Salomeh·۲۵ روز پیشحس خوبآری، میشود در اوج غم، کوههای ناامیدی را با دستهای اراده به غباری سپید بدل ساخت. میشود پلی از جنس ایمان زد وسط رودخانه دلتنگی؛ میتوان…
Salomeh·۱ ماه پیشبی حوصلگیبعضی از روزها باید به حال خودت بنشینی، پاهایت را روی کاناپه دراز کنی و چای بنوشی. باید سکوت کنی.باید بنشینی و اجازه دهی گرداب کلمات در مغز…
Salomeh·۱ ماه پیشبقچه اسراردلی را که چون بقچهای گرانبها در دیبای زرین پیچیده و در پستترین جای صندوقچهی اسرار به امانت گذاشته بودم، میخواستم جابهجا کنم. سقف کا…
Salomeh·۱ ماه پیشبوی هل و دارچین«من میروم به آنجایی که بوی هل و دارچین میدهد.میروم تا در دل شب، اختری که در آسمان خیال، چشمکزنان به خواب گل میخندید را جابهجا کنم.م…
Salomeh·۱ ماه پیشوصالمینشینم و کلاف سر در گم زندگی را نظاره میکنم و با آرامشی که از عمق دل طوفان دزدیدهام قرار میگیرم. در آن تلاطم سهمگین دریا، نگاهی به من خ…
Salomeh·۲ ماه پیشطلوع نزدیک استحکایت من و زندگی، حکایتِ بوم است و شتاب. شنیدهای که میگویند: «از ترس پرتنشدن، آنقدر عقب رفت تا از سمت دیگر به زمین پرتاب شد.» این یعنی…
Salomeh·۲ ماه پیشنجوا«من، حصار اریحای خویش بودم که گرد خود پیچیده بودم.امروز اما چشمانم را به عطر گل محمدی میشویم و بر پردهی ذهن، نقش یاس را میکشم؛باشد که ع…