فاطمه·۹ روز پیشرویاهای عاجز.دیروز همانطور که بساطم را جمع میکردم تا خانهبهدوشی منظم باشم! پادکست واقعیِ کشتکاران را پلی کرده بودم و داشتم نامهی گوستاو فلوبر را گوش…
فاطمه·۹ روز پیشکودکِ گمشدهای در سیارهی اشتباهی.دیشب که نقی اینا داشتند تلفنی با امامرضا حرف میزدند ایستادم دم راهرو و به پهنای صورت گریه کردم. من ادم ضعیفی نیستم، اما اخیرا نیاز به اشک…
فاطمه·۹ روز پیشادمِ عاقل.دائم میگویند ادم عاقل فلان، ادم عاقل بهمان. خب شاید من ادم عاقل نیستم اقا رها کنید.دیشب در حالی که مواد کیک را هم میزدم سعی کردم به او بفهم…
فاطمه·۹ روز پیشاشرفِ مخلوقاتِ نازکنارنجی!امروز جلوی سینک اشپزخانه ایستاده بودم و ظرفها را میشستم و با ماگِ سبزی که عکس وینیپو دارد صحبت کردم! یا نمیدانم شایدم با خودم. بهرحال. بع…