
من تجربه کار در تیمهایی رو داشتم که هم آدمهای باهوش و متعهد داشتن و هم منابع کافی ولی پیشرفتشون کند بوده و انرژی تیم سریع فرسوده شده. بعد از چند گفتوگو معمولا یک نکته مشترک پیدا میکردم:
هیچکس دقیقا نمیدونست چه کسی صاحب چه تصمیمیه. چالشهایی که در این مواقع باهاش روبهرو بودیم عمدتا یک یا چند تا از اینها بود:
❌ کارهای جذاب در شرکت چند صاحب داشت و کارهای پرچالش، یتیم بودند!
❌ تصمیمها یا معطل میموند و به جلسهای در آینده حواله داده میشدند یا نصفهنیمه پیش میرفتند.
❌ بعضی کارها دوباره و چندباره انجام میشدند.
❌ در جلسهها بیشتر از اینکه روی حل مسئله تمرکز داشته باشیم، روی «این کار رو دیگری چطوری باید انجام بده...» بحث میشد.
❌ افراد مستعدی که میتونستن کارهای بزرگ کنن، بعد از مدتی ناامید، خسته و فرسوده میشدند و در نهایت منابع سازمان به هدر میرفت.
در یکی از تجربهها فقط با مشخص کردن «مالک هر تصمیم» در سطح واحدهای سازمان، سرعت اجرا چند برابر شد درحالی که نه نیروی جدیدی اضافه نشد و نه هیچ بودجه اضافهای گرفته بودیم. فقط و فقط شفافیت ایجاد شد.
🔻 تجربه نشون داده:
وقتی مالکیت مسئولیتها رو هوا باشه حتی بهترین آدمها هم نمیتونن جلوی سقوط انگیزهشون رو بگیرن.