ویرگول
ورودثبت نام
حسام بصیرزاد
حسام بصیرزادخلاقیت محصول همین “آخه کی این کارو میکنه؟!” هاست. hesam.one
حسام بصیرزاد
حسام بصیرزاد
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

شد نهصد و نود و چهار روز

هزاران بار در تصوراتم با تو دعوا کردم؛ وقتی ترافیک بود و کار بهتری برای انجام دادن نداشتم. آرنج دست چپم را کنار شیشه میگذارم و پشت انگشتم را روی لبم، و شروع به صحبت با تو میکنم درحالی که دست راستم روی فرمان است. هر از گاهی کمی چای میخورم و بین صحبت‌هایت به این فکر میکنم که ممکن است دستشویی‌ام بگیرد؛ دغدغه‌های واقعی کنار دغدغه‌های توی سرم!

هزاران بار درحالی که پشت انگشت دست چپم جلوی لبم بود به تو حرف‌هایی زدم که نباید میزدم؛ چه در واقعیت چه در سرم. حرف‌های بد و حرف‌های خوب. چندتاییشان را جایی که هیچوقت کسی نمیخواند نوشته‌ام. اتفاقا بعد از اینکه همه‌چیز تمام شد خواندمشان و هر بار غمگین‌تر شدم. با لبخندی مضحک بغض کردم و سریع -طوری که انگار کسی بالای سرم آمده باشد و بخواهد از کارم سر دربیاورد- صفحه گوشی را خاموش کردم. هربار هم به زندگی واقعی برگشتم و با خودم خشم و غم و هیجان‌های جور و واجور سوغاتی آوردم.

هزاران بار پشیمان شدم از اولین حرف‌هایی که با تو زدم و فکرهایی که توی سرم بود و تصور آینده‌ای که مشکلاتمان را منطقی حل میکنیم و زندگی را پیش میبریم. اما هر هزاران بار به این فکر کردم که به تجربه‌اش و تجربه‌ات می‌ارزید. حالا بیشتر از همیشه احساس میکنم به تماشاگری در زندگی‌ام، همانطور که تو بودی، نیاز دارم؛ همینطور به زندگی‌ای که تماشایش کنم، همانطور که تو بودی. یادم می‌آمد که فلسفه‌ام در رابطه با تو در قصه نمیگنجید؛ من داستان عاشقانه نمیخواستم، من تو را میخواستم و میخواستم تو فقط من را بخواهی، با همه دعواها و کلافگی‌ها و البته زیبایی‌ها.

هزاران بار در این نهصد و نود و چهار روز احساس کردم باخته‌ام. در جنگی که نمیخواستم واردش شوم باخته‌ام. در بازی‌ای که درش خوب نبودم و قرار نبود خوب باشم و خوشحال بودم که خوب نیستم، باخته‌ام. هربار با نحوه جدیدی باخته‌ام و باز هم علی‌رغم خواسته‌ی خودم در این جنگ شرکت کرده‌ام. نهصد و نود و چهار روز گذشت و من این قصه را برای زندگی‌ام نمیخواستم و هنوز هم نمیخواهم. اما دیگر آدم قبل نیستم، دیوارهای دورم را بتن ساخته‌ام؛ و دورش هم چهار برجک بزرگ گذاشته‌ام با سربازانی که هرکس نزدیک شود را میزنند. دیگر آدم قبل نیستم چون قلمرو خود بودنم را به تو باختم، در جنگی که هیچوقت نمیخواستمش.

یادداشت روزانهخیالدلتنگیروزمرگی
۴
۰
حسام بصیرزاد
حسام بصیرزاد
خلاقیت محصول همین “آخه کی این کارو میکنه؟!” هاست. hesam.one
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید