ویرگول
ورودثبت نام
وضعیت کافکایی
وضعیت کافکاییبه کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم، ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی...ـ https://t.me/tipekafka
وضعیت کافکایی
وضعیت کافکایی
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

کمی بیشتر غریبه

"از تکه تکه شدن لحظه‌ها می‌ترسم

از اینکه هر صبح، کمی کمتر خودم باشم

و هر شب، کمی بیشتر غریبه"

"از آینه‌ها می‌ترسم

که هر روز تصویری آشناتر

و حقیقتی غریبه‌تر نشانم می‌دهند"

"از این فاصله می‌ترسم

بین آنکه بودم و آنکه شده‌ام

بین رویاهای دیروز

و واقعیت‌های امروز"

"از این بیداری‌های ناگهانی می‌ترسم

وقتی میان یک خنده

یکهو می‌فهمم

چقدر از خودم دور افتاده‌ام"

"و از این تکرار می‌ترسم

که هر روز، همان دیروز است

با صورتی تازه‌تر

و روحی خسته‌تر"


تکرارزندگیمرگفلسفهروزمرگی
۳۷
۲
وضعیت کافکایی
وضعیت کافکایی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم، ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی...ـ https://t.me/tipekafka
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید