ویرگول
ورودثبت نام
Leyla.k
Leyla.k
Leyla.k
Leyla.k
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

تسلیم

می‌پرسم: «مطمئنی؟»
دخترک سرش را به‌سرعت پایین و بالا می‌برد. مادرش نوچی می‌کند و سرش را تکان می‌دهد. می‌گوید: «یکم فکر کن!»
انگشتم را بالاتر می‌برم و می‌گویم: «این یکی چی؟ چنگالاش کدوم وره؟»
لبخند شیطنت‌آمیزی روی لبان دختر می‌نشیند. «کدوم یکی؟»
تسلیم می‌شوم. نگاه دلجویانه‌ای تحویل مادر می‌دهم و دفترچه‌ی بیمه را باز می‌کنم. می‌نویسم: کودک عینک دوست دارد!

داستانکداستانداستان کوتاهتسلیمداستان کوتاه کوتاه
۳
۰
Leyla.k
Leyla.k
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید