حسین مهرعلیزاده·۱ سال پیشزایشگاه خیابان شوشعلی علی ،بسم الله این دفعه دیگه چه خبره ، باصدای علی علی ، علی گویان از روی صندلی بلند شدم ، سمت اتاق دیسپچ رفتم ،خانم محمدی با صدای لرزان…
حسین مهرعلیزاده·۱ سال پیشلانه مرغسلامی به سرمای زمستان به سوز و گداز ماه بهمن، به گرمای چای دبش روی کرسی و به پوشیدن پاپوشهای گرم مادربزرگ، به بوی گرم برنج ایرانی خوش پخت…
حسین مهرعلیزاده·۱ سال پیشصبح موعوددین دین، دین دین ،بالاخره کار خودش را کرد بله درست شنیدهاید صدای زنگ هشدار با طعم اجبار. چشم مبارک را به هر زور و ضربی که شده باز کردم این…