علی پورزارع «هیچ»·۶ روز پیشسلوک«سلوک»شبی در بهار،در دل کوههای بلند و سرسبز البرز،در میان خنکای سحرآمیز بهاری،هوا آکنده بود از بوی شکوفههای وحشی،آلوچه، ولیک، گلابی.مردی…
علی پورزارع «هیچ»·۲۳ روز پیشرقص برف و آتش«رقص برف و آتش»برف میبارد،آرام و بیصدا،مثل شکوفههای سفید بهاری،که از آسمان آبی،تا به آغوش زمین،عاشقانه میرقصند.آرامشی سپید،که از پشت ای…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشسوگ«سوگ»نکند که ما اضافات دنیاییم،که اینگونه خار و خفیف،در به در،به دنبال یک لحظه آرامشیم.در پی تبسمی ناگهانی،یا عصر بارانی دلپذیر،شامگاهی دل…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیششوریدگی«شوریدگی»در این شام تار،در پشت پنجره نور،که باد از میان شاخههای بید میگذردو آه تو را به ارمغان میآورد، از دور،لبخندی بر لبانم نقش بسته؛ا…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشپری«پری»پسرکی رنجدیده،در کوچه نشسته.تنها و سرخورده.پیرزنی مهربان،به زیبایی طاووس،به استقبالش آمده،با چادری گلگلی، سپید.قلبش به وسعت اقیانوس…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشوحشت بزرگ«وحشت بزرگ»کرکسی سیهبال، سیهدل،در هوا دیده شد.تیرگی چیره شد.میچرخید به گرد آسمان،در بلندای درختان.بالهایش،آبی زیبا را شکافت.خورشید، نفس…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشنارنج«نارنج»نارنج،همراه کودکی من،شاهد درد و رنج،اشک و لبخند من،احوالت چگونه است امروز؟آیا مرا یادت هست هنوز؟درد و رنجم را چه؟اندک لبخندم را چه؟ه…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشمادر«مادر»ای آخرین فرجود اهورا،آخرین شاهدختِ نور،ای پریزادِ سپنتا،یادآورِ باران،شورِ پیدا و نهان،جلوهی سروش و سرور.تو، ای پناه،ای آرام؛شاهکارِ…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشفرشوگر«فرشوگر»آه ای مادر،میهنم، ای ایران،آسمانت تاریک، آلوده،رودهایت، چون رگ غیرت ما،بر بستر سنگی، خشکیده،جنگلت، در آتش جهل، سوخته،دلت خون، شکسته…
علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشزوال«زوال»این تن خسته و بیجان را،این دل گمشده در خزان را،این روح آزرده از زخم زبان را،این چشم از خواب گریزان را،لنگلنگان،کشانکشان،میبرمتا…