
نشخوار میشوم هر روز
و طعم تلخ اشتباه
پژمرده میکند مرا
خانه ام کجاست؟
زیر خاک یا به روی ماه؟
سال ها گذشت و رفت
و من همچنان
به کنجی، تکیه داده ام
و ماه را نظاره میکنم
اندوهی همیشگی در آغوش ترس
ماه
ناممکن ترین خانه ی من است
"برخیز ...
بگذار نشانت دهم
ماه خانه ی تو نیست
فقط با گام های استوار خویش
به سوی ماه روانه شو"