نارین·۱۷ روز پیشبخششمیگن نوشتن باعث میشه تا گذشته دردناک رو پشت سر بذاری.رابطه من با پدرم، شبیه ارباب و برده ی بی جیره و مواجب است.اونو دوست ندارم، اونم کسی دو…
نارین·۲۱ روز پیشمرگ خزندهتصویر اولخانم راننده از عروسی یه میلیاردی که برای پسرش گرفته حرف می زنه، من خوابم گرفته و از شب بیداری کلافه م.تصویر دوممنشی آزمایشگاه میگه…
نارین·۲۲ روز پیشسرگردانیسردرد بدی دارم دوباره...فکر کنم زندگی من با میگرن گره خورده، وسطاشم چند روی رها می کنه و میره.یه رعد و برقهای میزنه که جیغ بچه های توی کوچه…
نارین·۱ ماه پیشکوچه ماتوی خونواده شلوغمون، من و برادر کوچکم درونگرا هستیم. با توجه به شلوغی اطرافم، زیستن گاهی سخت میشه. گاهی حوصله حرف های روزمره یا به قولی خال…
نارین·۱ ماه پیشجرعه ای از زندگیبرای شاید زندگی...آسمان سیاه سیاه هست. سرما توی خونه مثل پسری شنگول برای خودش توپ بازی می کنه. به ناچاری بخاری ها رو روشن می کنم. سردرد بدی…
نارین·۱ ماه پیشبی مرزرنگین کمانچند روزیه توی ویرگول می چرخم و گاهی متن های رئالیسم می خونم. از این ناامیدی ریشه انداخته در کلمات همه مبهوتم، انگار دور همه دیوار…
نارین·۱ ماه پیشاردیبهشت زیباچهل و خرده ی روز از بهار گذشته و من هنوز اون حس زندگی درونم فعال نشده. هی میگم از خونه میرم بیرون و از درختها و شکوفه ها عکس می گیرم یا حیا…