به ما گفتهاند انسان به امید زنده است اما چه کسانی گویندهی این مطلب هستند و آیا اساسا به آن باور دارند.
یک تئوری خدمت شما میخواهم بگیم و آن این است که منشا این سخن در زمانی رایج بوده که معجزات رایج آن زمان زنده شدن مردگان و بینا شدن نابینایان بوده یعنی به طور مثال شما از خیابانی گذر میکنید و میبینید پیرمرد دم مرگ نابینایی که همیشه از رهگذران گدایی میکرد بینا شده و سخن از روزی میزند که عیسی مسیح در حین گذشتن دستی بر سر پیرمرد میگذارد و اورا شفا میدهد.
و شما هم حین شنیدن این داستان، تعجب چندانی نمیکنید چون عصر، عصر معجزه است و بله، انسان به امید معجزه زنده بود.
انسان به امید زنده بود چرا که فرمانروایان ظالمی همانند فرعون که نوزادان پسر زیادی را قتل عام کرد سر آخر در نتیجهی معجزه حضرت موسی و دو نیم شدن دریا به مقصود خود نرسید و هلاک گردید و
بله، انسان به امید معجزه زنده بود.
اما آیا این جمله در این زمانه کاربرد دارد یا شوخی مضحکی بیش نیست؟
سالهای زیادی است که دیگر برخلاف قصهها، خوبی بر بدی چیره نمیشود. برخلاف قصهها قهرمانی نیست که مردم را از چنگ هیولاها و غولها نجات دهد. برخلاف قصهها افراد شرور مجازات نمیشوند و قهرمانان به پایان خوش خود نمیرسند.
شاید قصهها هیچگاه بازتابی از حقیقت نبودهاند و صرفا توهمات یک قهرمان شکستخورده را میخواندیم.
امید داشتن دلیل نمیخواهد. این جمله در صورتی درست بود که معجزه هنوز هم وجود داشت.
در این روزها که همه چیز از منطق خود خارج نمیشود و احتمالات و آمار ابزار سنجش و پیشبینی آینده هستند، مگر میشود امید داشت.
از احوالات نویسنده برمیآید منتظر قهرمانی است که بیاید و دنیا را نجات دهد اما همانطور که میدانید منتظر بودن مساوی است با امید داشتن و من حداقل در این لحظه خالی از هر امید و انتظار هستم.
آیا فردای بهتری خواهد آمد؟ امیدوارم
ظاهرا امید احساسی است که حتی در ناامیدانه ترین شرایط فرد را رها نمیکند ولو نویسنده این نوشته.