نصرالله (سیاوش) مرادی·۱ روز پیشکتاب شب مرگی های پاییز📚 دومین کتاب من با نام «شبمرگیهای پاییز» منتشر شد. 🍂گاهی بعضی قصهها نوشته نمیشوند؛ زندگی میشوند... در شبهای طولانی، در دلتنگیهای ب…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۲۱ روز پیشکتاب شب مرگیهای پاییز منتشر شد.من این کتاب رو نوشتم نه برای اینکه فقط یه داستان رو روایت کنمبلکه برای اینکه چیزی بگم که سالها تو سکوت مونده بود.برای تمام شبهایی که تو د…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۶ ماه پیشعطر نفسهای توهیچوقت نفهمیدم اون شب چرا اومد.فقط یادمه در رو که باز کردم، بوی عطرش مثل شعله افتاد روی خاطرههام.ده سال گذشته بود، ولی صداش هنوز مثل بارو…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۷ ماه پیشاز یاد رفته...بارون بیوقفه میبارید.خیابون خلوت بود، بوی خاک و برگ خیس همهجا رو پر کرده بود. زن چترش رو محکمتر گرفت، موهاش خیس شده بودن و صدای پاشنهه…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۸ ماه پیشنیمه شب ایستگاه شمالداستان کوتاه«نیمه شبِ ایستگاه شمال»قطار ساعت دوازده شب از ایستگاه راه افتاد،اما رها هنوز روی صندلی فلزی سالن منتظر بود.چمدونش کنار پاش بود…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۱ سال پیشسیاوش مرادینویسندگی برای من فقط نوشتن نیست، نفس کشیدنه.گاهی وقتا یه جمله، یه نگاه، یه خاطرهی قدیمی، جرقهای میزنه تو ذهنم و همون میشه نقطهی شروع ی…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۱ سال پیشکتاب دردهای به استخوان رسیده#نصرالله_سیاوش #سیاوش_مرادی #سیاوش_مینویسد #نویسنده_سیاوش #کتاب_جدید_سیاوش #رمان_توسط_سیاوش #آثار_سیاوش #نویسنده_ایرانی_سیاوش
نصرالله (سیاوش) مرادی·۱ سال پیشکتاب دردهای به استخوان رسیدهسی سال زندان، برای کاری که هیچوقت نکرد.وقتی آزاد شد، نه جوانی برایش مانده بود، نه کسی منتظرش بود. فقط خودش مانده بود و شهری که دیگر نمیشن…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۱ سال پیشکتاب دردهای به استخوان رسیدههر انسانی در زندگی زخمی دارد که گاهی حتی خودش هم فراموشش میکند...اما کلمات، آن زخمها را از دل تاریکی بیرون میکشند.کتابم "دردهای به استخو…
نصرالله (سیاوش) مرادی·۱ سال پیشکتاب دردهای به استخوان رسیدهسی سال...نه یک عمر نه فقط عددی روی تقویم.سی سال زخم خورد،گریه نکرد.بادیوارهای سرد سلول دوست شد.نه قاتل بود نه خائن اما محکوم شد به فراموشی.…