MahlaGhafariدریاز·۱ ماه پیشاگر این یکی هم دختر بود...این بار فرزندش پسر بود، اما سایه تهدید پدر بر سر دستهای ناتمامش سنگینی میکرد. لیلا میان عشق و ترس، حکم سنگین سرنوشت را تاب میآورد.
MahlaGhafari·۱ ماه پیشمرگ در طعم شیرین قهوه!اولین روز کاری ام بود. هنوز بوی رنگ تازه از سقف دفتر کنده نمیشد، داشتم کفشهای نو ام را زیر میز جا میدادم که صدای خشنِ رئیس بالا سرم بلن…
MahlaGhafariدرکاریزما·۶ ماه پیشکاش عاشق بودی:)کاش شعر بودی !از این شعرهای عاشقانه . . .نه شعرهایی که غم بغلشان کردهسفت چسبیده و رها هم نمیکندشعرهای طولانی و بلند،ملایم…
MahlaGhafari·۶ ماه پیشچرا باید زنده بمونیم؟به این دقت کنین که شما نصف بیشتر چیزای جهان رو تجربه نکردین و از خیلی چیزا لذت نبردین ،پس باید زنده بمونین تا تجربشون کنید.«حالا اون تجربه…
MahlaGhafariدرکاریزما·۷ ماه پیشبازی با سایهها: وقتی انتظار، خودِ واقعیت میشود.همه ما منتظریم. منتظر یه تماس، یه خبر، یه لبخند، یه تغییر. انگار زندگیِ ما در یک ایستگاه انتظار ساخته شده و ما مسافران آن هستیم...!!!
MahlaGhafari·۷ ماه پیش« وجودم به پهنای خاورمیانه درد میکند.»یوفسکی:اگر جنگ نتیجهاش خوشبختی تمام مردم دنیا بود باز هم به جاری شدن یک قطره اشک بر روی گونهی یک کودک بیگناه نمیارزید به قلم مهلا غفاری
MahlaGhafari·۸ ماه پیشویرگول برای من یعنی...شاید اوایل فقط عکس خودم رو میذاشتم و متن هام رو مینوشتم اما کم کم که تو دل این ماجرا رفتم، متوجه شدم ویرگول فقط برای عکس و متن های کوتاه من…
MahlaGhafari·۸ ماه پیشآدم ها را پیر نکنیم!کاری به کار همدیگه نداشتهباشیم ! باور کنید تکتک آدمها زخمیاند ... هرکس درد خودش را دارد ، دغدغهی خودش را دارد ، مشغله خودش را دارد .