Foroughدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۸ روز پیشگلهایت را به شبم بیاورهنوز آنقدر بیحوصله نشده ام که انگشتانم با صفحهی تایپ آرام نگیرند. هنوز مینویسم و مثل اسب میدوم بین سطرها. اما خب من هم آدمم خانمجان، گ…
Forough·۲۰ روز پیشاز روزهای کارآموزی _ بخش دیالیز۱.وقتی دستگاه دیالیز راه میافتد این بخش، ظاهر بامزه و صورتی رنگی به خود میگیرد. صافی ای که تلاشش این است کمی از رنجِ نارسایی کلیه را جبر…
Forough·۲۵ روز پیشاز روزهای کارآموزی _ بخش اورژانس۱۴۰۵/۲/۵۱. قبل اینکه گوشیم زنگ بخوره با صدای بادی که هی میخورد به درختها بیدار شدم. اولین روز کارآموزی تو شهر خودم و اولین کارآموزی لانگ…
Forough·۲۵ روز پیشچند کلمه ای برای شروعدههی هشتاد وقتی وبلاگ نویسی در اوج بود من کم سن تر از آن بودم که بتوانم وبلاگی را بچرخانم. بین اقوامم هم کسی اینکاره نبود. پس آشناییام…