
۱. دلتنگی حال صاحبخانهای است که سالها چشم به در، منتظر ندایی است.
۲. دلتنگی فضای خانهای قدیمی است که سکوت مهمانش شده است.
۳. ماهیِ تُنگ برای دریا ابرازِ دلتنگی میکند.
۴. وقت غروب دلتنگیها تبدیل به بغضی سنگین میشوند.
۵. باران دلتنگیها را میشویَد و جای دیگری میگُسترانَد.
۶. عاشق هنگامهی باران غرق دلتنگی میشود.
۷. کویر از شدت دلتنگی برای قطرهای باران، به سُتوه آمد و ترک برداشت.
۸. دلتنگی کولهباری از خاطرات کهنه است.
۹. نوشتن درمانی برای درد دلتنگی است.
۱۰. دلتنگی رویای دیدن دوستی قدیمی است.
۱۱. دیداری تازه دلتنگی را از یاد میبرد.
۱۲. دلتنگی حس غریب پاییز است.
۱۳. آخرین برگ همراه با دلتنگی از درخت جدا میشود.
۱۴. آدم تنها برای شنیدن کلامی مهرآمیز اظهار دلتنگی میکند.
۱۵. گاهی دلتنگی پایان فصل دیگری از زندگی است.