Sogoli.newstart·۹ ساعت پیشتصویری ک دیده شد اما معنا نشددر آلبومِ گمشدهی کودکیام، نقاشیای بود که حالا فقط در حافظهی چشمانم جان دارد:دریایی به رنگِ عمیقترین آبیها، که زیرِ شلاقِ مهربانِ غرو…
روناک صادقی·۱ روز پیشپایانِ یک روز و آغاز سکوت...«جایی که کوه در آینه دریاچه غرق میشود و خورشید با بوسهای آتشین، روز را به شب میسپارد؛ سکوت مطلق، یعنی زندگی.»«غروب در کنار دریاچه، آنجا…
ثریا کریمی·۶ روز پیشدلتنگی در امتداد خاطرات دلتنگی، حس غریب نبودن. حس عجیب خواستن اما نداشتن. ما میریم که پیدا کنیم، یه وقتایی خودمونو یه وقتایی آدما یا چیزایی که باهاشون خاطره داری…
فاطمه حیدری (رضوان)·۱۳ روز پیشجملاتی دربارهی دلتنگی۱. دلتنگی حال صاحبخانهای است که سالها چشم به در، منتظر ندایی است.۲. دلتنگی فضای خانهای قدیمی است که سکوت مهمانش شده است.۳. ماهیِ تُنگ…
lia·۲۴ روز پیشچی حالتون رو یکم بهتر میکنه؟من عاشق دستبندم! دستبند های رنگی، بافتنی با دست، سنگ و هر چیز ظریف و بامزه ای که با عشق و هنر درست شده باشه. وقتی خیلی روحیم گرفتست میرم و…
میو·۱ ماه پیشآنجا که روح آزاد می شودمیانه روز در هوای لذت بخش دشت روی چمن های حیاط خونه مادرجون نشسته بودم. تازه به خود آمدم با دیدن پرتو های نارنجی خورشید کتاب سینوهه را بردا…
• زری قصه ها•·۴ ماه پیشلطفا من را در غروب دفن کنید!التماس افتاب برای رفتن، تلخی کام اسمان, دیدار گرگ و میش...یا شایدم غروب!راستش را بخواهید عجیب غروب را دوست دارم. ان لحظه تلخ خداحافظی را .ا…
parsax x·۵ ماه پیشروح گمشده در غروب 🌑✨پسر دلشکسته هر صبح با طلوع آفتاب دل به کوه میزد. آفتاب تازه از پشت قلهها بالا میآمد، نورش مثل نخی باریک از لابهلای شاخههای کاج میریخ…
یه دونه یوسفِ صنوبری·۶ ماه پیشغروباین شاید یکمی طولانی باشد، به طول سال ها برای من.امروز غم انگیز بود به تصادفِ همروزی با تاریخی که شروعی بود بر یادهایی. یادهای عزیزان از آد…