آه از این بهمن سرد و تاریک
بهمنی که حایل شد میان من و تو تا روز قیامت ...
عزیزِ از دست رفته ام امشب و در این ساعتِ خونین درست در شانزدهمین سالگردِ پر کشیدنت هستم !
لحظه هایی که برایم تلخ و سخت میگذرند و یادآوریی که زمانم را غمگین و غمزده میکند...!
میدانی ؟!من همیشه داغدارِ نبودنت خواهم ماند
داغدار برای هرلحظه و هرحسی که کنار تو هرگز تجربه نخواهم نکرد ،برای زیستنی که در کنار تو سهم من نشد ...
من همیشه دختر زرنگ و درسخوانی بودم
نفر اول کلاس بودم
نفر اول مدرسه
حتی نفر اول منطقه
تو اما دست خط من را هم ندیده ای
تو هیچگاه از من املا نگرفتی
درس نپرسیدی
تو کارنامه امتحاناتم را هم ندیدی
تو هیچ زمان در روز بارانی منتظر من نماندی
روز انتخاب رشته ام نبودی
شبِ کنکورم
اولین روز دانشگاهم
اولین شبی که از سرکار برگشتم
اولین حقوقم را که گرفتم
شبی که از ذوق نخوابیدم
شبی که از گریه امیدی به صبح نداشتم
تو عکسهای من را هیچوقت تماشا نکردی ؟!
برق چشم هایم را !
تو هیچ ندیدی!هیچ نبودی
تو هیچکدام را نبودی !
از تو گله دارم ،بسیار هم گله دارم
اما شاید تو هم همین نامه را برای خدا بنویسی و گله کنی که چرا ؟!که چرا جدایم کردی از دخترک تنها هفت ساله ام!
که چرا فرصت زندگی درکنار او را به من ندادی ؟!
که چرا اجازه ندادی بردن او به مدرسه را تجربه کنم؟
یاد دادنِ جمله مادر نان آورد را با او تکرار کنم؟!
شبی که انشا های زیبا مینوشت و منطقه به منطقه میرفت و تحسین میشد چرا این فرصت را ندادی که ایستاده تشویقش کنم ؟!
وقتی که غم داشت ،کم داشت ،من را نیاز داشت ؛ای کاش رحمی میکردی و بخاطر شبهایش من را به او میبخشیدی...!
برای تمام ای کاش ها و چراهایی که شاید تو روزی ،شبی ،وقت هنگامی با خدا زمزمه کردی، گله هایم را میگذارم برای بعد ...
اما برای تمام گله مندی های بی جوابِ خودم تا ابد عزدار و داغدار میمانم
#روحت شاد مادرِ بهشتیِ من
1388/11/12🕊️🥀🖤
00:00