Mosio·۹ روز پیششهریارانبخش اول ـ قسمت بیست و نهمبهمن با عجله به سمت چادر مهران حرکت میکرد.باید هرچه زودتر خبر را میرساند.وقتی به ورودی چادر رسید، نیرا را دید که…
Mosio·۲۲ روز پیششهریارانبخش اول ،قسمت شانزدهمآبتین به پنجههای عظیم و سیاه شیردال خیره شده بود.همیشه آرزو داشت روزی آذرخش را از نزدیک لمس کند.شیردال افسانهای ،و ح…
Mosio·۲۵ روز پیششهریارانبخش اول قسمت سیزدهمفردین وارد مهمانخانه نامیرایان شد،نگاه ها به سمت او برگشت. قرنها زندگی در کنار هم هر چند با جسم های متفاوت، شریک در غمه…
Mosio·۱ ماه پیششهریارانبخش اول ،،قسمت دوازدهمبهمن با تردید به فردین نگاه کرد:پدر مطمئنید؟فردین با سر به جمشید اشاره کرد:تنها میری؟جمشید دستی به سبیل بلندش کشید و…
Mosio·۱ ماه پیششهریارانبخش اول قسمت دهمجشن های بنیان گذاری خاوران نزدیک شده بود و دوباره نبرد بین کیوان و دیبا بر سر سکه شروع شده بود،میز غذا خوری صحنه جنگ و جمشی…
Mosio·۱ ماه پیششهریارانبخش اول، قسمت هفتمدفتردار با دیدن نیرا فوراً از جا بلند شد.«بانوی من، خوش اومدید. مشکلی پیش اومده؟ میتونم کمکتون کنم؟»
Mosio·۱ ماه پیششهریارانبخش اول، قسمت چهارمشیرین ردای بهمن را مرتب کرد و کمربندش را کشید. سپس دو دستش را روی گونههای برادر گذاشت و گفت:«ببین برادر، این یک فرصت دو…
پیچک·۲ ماه پیشاز دی تا کی؟تابع قوانین جمهوری اسلامی؟ دلیلی نداره آپلود نشهدیماه، فقط یک تاریخ نیست؛ سایهای است که هنوز روی شانهٔ آدمها سنگینی میکند. هوا بوی همان…
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ·۵ ماه پیشبهمن هم تمام شد و سال ۱۴۰۴ وارد آخرین گامش شد.حلول ماه مبارک رمضان مبارک، و یاد هموطنان از دسترفتهمان در دی ماه غم انگیز هم گرامی باد.یازده گام از دوازده گام این سال پرفرازونشیب و پر…