ویرگول
ورودثبت نام
Mantra
Mantra《مرا در حرف‌هایم پیدا کن》
Mantra
Mantra
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

چی‌شد که این‌جوری شد ؟

بی‌ عشق چگونه امنیت داری...!
بی‌ عشق چگونه امنیت داری...!

یه سوال بزرگ تو ذهنمه، خیلی بزرگ؟
چی شد که دیگه نمی‌تونیم عاشق بشیم؟
چی شد که دیگه نمی‌شه اصلا وارد رابطه شد؟
چی شد که اینقدر هم‌مون تنها شدیم؟
چی شد که اینجوری اعتمادمون رو به‌هم از دست دادیم؟ و اینقدر از نزدیک شدن به‌هم می‌ترسیم؟


عشق در درون‌مون هر روز داره این نیاز رو فریاد می‌زنه ولی سرکوب کردنش بیشتر از هر چیزی ازمون انرژی می‌گیره.


از یه طرف برای تنهایی‌هامون مرثیه‌خونی می‌کنیم از طرفی تا کسی میاد سمت‌مون پا پس می‌کشیم...


واقعا چی شد که تو این عصر ارتباطات که همه فقط با یه کلیک ساده می‌تونن با هم در ارتباط باشن این‌قدر هم‌مون تنها شدیم و داریم تو این روزهای سرد و بی احساس یخ می‌زنیم.


چی شد که رابطه‌ها اینقدر عمر حباب دارن و بیشتر از دو روز طول نمی‌کشن و بعدِ تموم شدنش حتی سوگی هم براش وجود نداره.


چقدر دردناکه که این‌روزا هیچ تابویی وجود نداره و تمام قانون‌ها شکسته شده و تو هر بات و اپلیکیشنی دخترا و پسرای جوون به راحتی می‌پذیرن با افراد متاهل وارد رابطه بشن، و چقدر دردناکه که جامعه‌مون این‌قدر به رابطه‌های نامتعارف تن داده.


کی آسیب می‌بینه؟ کی هر روز تنهاتر و تنهاتر می‌شه و منزوی‌تر؟ اونی که تو این لجن‌زار داره تلاش می‌کنه سالم‌تر و درست‌تر زندگی کنه.


و بعد...
سال‌ها می‌گذره و آدم تنها می‌مونه با این‌همه عشقی که تو دلش جا مونده، تمام حرف‌های عاشقانه‌ای که هیچ‌وقت زده نشده، حسرت تمام صبح‌بخیر و شب بخیر‌هایی که هیچ‌وقت گفته نشده، نگاه‌های عمیقی که به‌هم گره نخورده و تَن هایی که هیچ‌وقت سهم هم نشده و حسرت آغوش‌هایی که‌ پناه هم نبوده؛

تمام جاده های قشنگ و رویایی که هیچ‌وقت با اون حس عاشقانه تجربه نشده.


و هزار تا، اما و اگر و حسرت و  کاشکی های ناتموم....


واقعا چی شد که اینجوری شد؟؟؟


تجربه‌هاتونو برام بنویسید لطفا، چون این‌روزا یکی از درگیری های بزرگ ذهن منه...


حسرترابطهتنهاییدلنوشته
۰
۰
Mantra
Mantra
《مرا در حرف‌هایم پیدا کن》
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید