parisa·۵ سال پیشمن را ببخش محبوب منگاهی زود می رسم مثل وقتی که به دنیا آمدمگاهی اما خیلی دیرمثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سالمن همیشه برای شادی ها دیر می رسمو همیشه برا…
parisa·۵ سال پیشنشد هم...نشد..از خواب خسته امبه چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بیهوشی، برای زمان طولانیشاید هم از بیداری خسته اماز این که بخوابمو تهش بیداری باشد…
parisa·۵ سال پیشهنوز...من هنوز هم میخندم. هنوز گنجشکهای آبیِ آرامشم را دانه میدهم و درختهای سبز خیالم را آب، هنوز هم با تماشای ستارهها، در عمق سرزمینهای ناش…
parisa·۵ سال پیشبخوانیم☕?افتاب که سر بر میدارد از ابر تلنگر میزند به خاک و رها میکند آن را از هر لکه سیاه بر سپیدی سبزاش چه کس ما را تلنگر خواهد زد؟!آن هنگام که دله…
parisa·۵ سال پیشخستگییک روزهایی می آیندکه از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!یاد میگیریم که هیچکس در این دنیانمی تواند برای خستگی ما کاری کند .هیچ کس نمی توان…
parisa·۵ سال پیشمیدانستمفراوان دوستت دارمفراوان...و از همان آغاز میدانستممیدانستم که شکست خواهم خوردو لا به لایِ فصل های قِصه کُشته خواهم شدو سرم به سوی تو حَمل خو…
parisa·۵ سال پیشنظرتون چیه؟امروز سواد یک تاکسی شدمصد متر جلو تر یه خانمی کنار خیابون ایستاده بودراننده ی تاکسی بوق زد و خانم رو سوار کردچند ثانیه گذشتراننده تاکسی : چ…
parisa·۵ سال پیشدر من طلوع کنآه ای همیشه دورتراز خورشید!در من طلوع کن،در من چنان بتاب که آیینهام کنی،در من چنان بتاب که آب روان شوم ،تا ناگهان، تو دست بلورین خویش راد…
parisa·۵ سال پیشآدمی بزرگ میشود...و آدمی بزرگ میشود،اما به مرور...کم کم یاد میگیرد کاری به کار دنیا نداشتهباشد و به هر اتفاقی واکنش نشان ندهد، کم کم یاد میگیرد کمی سخت ب…