ویرگول
ورودثبت نام
دختر ماه
دختر ماهدخترِ ماه 🌙 قصه‌هایی از دلِ شب، عشق‌های ناتمام و رازهایی که جرأت گفتن ندارند.
دختر ماه
دختر ماه
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

گفتارِ خاموش

در دل آسمان رازهایی نهفته است؛ که ما می‌گوییم، اما قلبِ آسمان شنونده‌ی آنهاست.

چیزهایی که شاید هرگز به زبان نیاوریم، اما با چشم‌هایمان آن‌ها را به دلِ ستاره‌های شب

دیکته می‌کنیم.

آسمان سال‌هاست شاهدِ تصمیم‌هایی‌ست که گرفته نشدند.

او هم یکی از همان‌ها بود؛ ایستاده میان خواستن و نخواستن، میان گفتن و بلعیدنِ کلمه‌ای که گلویش را می‌سوزاند.

شب، درست همان شبی که باید انتخاب می‌کرد، دست‌هایش را در جیبِ پالتویش پنهان کرد و به ستاره‌ای خیره شد

که همیشه به آن قول داده بود اگر روزی دیر شد، اگر روزی ترسید، برگردد…

اما برنگشت.

نفسی عمیق کشید؛با دلِ خون به آسمان نگاه کرد.انگار زمان داشت برایش تمام می‌شد.نمی‌دانست چه کند؛

بگوید یا نگوید؟

آیا سرانجامِ این حس چه می‌شود؟ آیا می‌تواند قلبِ خروشانِ خود را خاموش کند؟

زمان مثل شن از میان انگشتانش می‌لغزید و هر ثانیه سنگین‌تر از قبل روی سینه‌اش می‌نشست.

او می‌دانست بعضی احساس‌ها اگر گفته نشوند، خاموش نمی‌شوند؛ فقط تبدیل می‌شوند به زخمی آرام که هر شب،

درست زیر همین آسمان،دوباره سر باز می‌کند.

شاید نگفتنش از روی غرور بود. او همیشه خود را لجباز و مغرور می‌نامید.

اما آیا اکنون می‌توانست به آنچه می‌خواست اعتراف کند؟

یا فقط

نظاره‌گرِ گذرِ بی‌رحمِ زمان بود؟

طولی نکشید که عزمِ خود را جمع کرد.به میان باغِ گل‌ها رفت، دسته‌گلی از لیلیوم

با گلبرگ‌های ظریفِ صورتی چید و به راه افتاد…

اما

شاید به‌موقع نرسد.

رسید…

اما دیر.

گاهی بعضی چیزها خیلی زود دیر می‌شوند.

احساسات،وقتی تازه‌اند باید گفته شوند؛

وگرنه

یا شوقِ نخستینشان را از دست می‌دهند

یا

برای همیشه تمام می‌شوند.

🌙 اگر دوست داشتی، ادامه‌ی نوشته‌ها در کانال تلگرام «دخترِ ماه»


آسمانداستان کوتاهاحساسدلنوشتهعشق
۷
۲
دختر ماه
دختر ماه
دخترِ ماه 🌙 قصه‌هایی از دلِ شب، عشق‌های ناتمام و رازهایی که جرأت گفتن ندارند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید