
حتماً برای شما هم پیش آمده که در یک روز شلوغ کاری یا وسط بدبیاریهای زندگی بگویید: «وای، چقدر استرس دارم!» یا مثلاً وقتی نگران آینده، شغل یا رابطهتان هستید، بگویید: «دچار اضطراب شدم». خیلی وقتها هم وقتی ضربان قلبمان ناگهان بالا میرود، فکر میکنیم لابد «حمله پانیک» دست داده است!
اما واقعیت این است که ما خیلی وقتها این سه کلمه را اشتباهی به جای هم به کار میبریم. شاید بپرسید: «خب چه فرقی میکند؟ مهم این است که حالم خوب نیست!». اما راستش را بخواهید، فهمیدن تفاوت این سه وضعیت، اولین و مهمترین قدم برای این است که حال خودتان را خوب کنید و بدانید دقیقاً باید چه تکیهگاهی برای درمان پیدا کنید.
در این مقاله، خیلی ساده و خودمانی میخواهیم ببینیم در ذهن و بدنمان چه میگذرد و مرز بین استرس، اضطراب و پانیک کجاست.
خیلی ساده بگوییم: استرس یعنی واکنش طبیعی بدن شما به یک چالش یا تهدید واقعی در دنیای بیرون. وقتی با یک مشکل روبهرو میشوید، مغزتان زنگ خطر را به صدا درمیآورد و هورمونهایی مثل آدرنالین و کورتیزول را ترشح میکند تا بدن شما برای «جنگ یا فرار» آماده شود.
یک دلیل واضح دارد: استرس همیشه یک مقصر بیرونی دارد؛ مثل دیر رسیدن به قرار به خاطر ترافیک، یک امتحان سخت، یا دعوا با همکار.
رفتنی است: خبر خوب اینکه استرس با تمام شدن آن موقعیت سخت، تمام میشود و بدنتان دوباره به حالت آرامش برمیگردد.
کم و زیاد میشود: بسته به اینکه چقدر مشکلتان بزرگ یا کوچک باشد، شدت استرس هم تغییر میکند.
اگر استرس شما طولانیمدت و همیشگی شود، به آن «استرس مزمن» میگویند. اینجاست که بدنتان فرصت نمیکند خودش را جمعوجور کند و دچار مشکلاتی مثل بیخوابی، ضعف بدنی و حتی فشار خون میشوید. برای اینکه این استرسهای روزمره به جاهای باریک نکشند، گاهی تغییر سبک زندگی تنهایی جواب نمیدهد؛ اینجور وقتها مشورت با متخصصها در فضای امنِ یک کلینیک روانشناسی مجهز و معتبر، دقیقاً همان چیزی است که جلوی فرسودگی شما را میگیرد.
اگر استرس ترس از زمان «حال» باشد، اضطراب یعنی ترس از «آینده»! فرق بزرگش با استرس این است که اینجا دیگر نیازی به یک دلیل یا محرک بیرونی نیست. یعنی ممکن است شما در خانهتان روی مبل نشسته باشید و چای بنوشید، اما درونتان پر از دلشوره، ناآرامی و دلنگرانی برای فردا باشد.
ریشه در درون دارد: اضطراب از افکار، سناریوسازیها و تفسیرهای ذهن خودمان جوانه میزند، نه یک اتفاق واقعی در بیرون.
مبهم و گیجکننده است: آدم مضطرب معمولاً نمیداند دقیقاً از چه چیزی میترسد؛ فقط یک حس بد و انرژی منفی مداوم نسبت به آینده دارد.
زندگی را قفل میکند: اگر اضطراب طولانیمدت شود، عملاً انرژی شما را سرکوب میکند و دیگر نمیتوانید کارهای عادی روزمرهتان را انجام دهید.
مدام فکرهای تکراری و منفی را توی سرتان چرخاندن (همان نشخوار فکری).
فاجعهسازی ذهنی؛ یعنی برای هر اتفاق کوچکی، بدترین سناریوی ممکن را چیدن.
احساس منگی، گیجی و عدم تمرکز روی کارهای ساده.
حساب پانیک کاملاً از استرس و اضطراب جداست. پانیک یکدفعه و بدون هیچ دلیلی اتفاق میافتد. در واقع، سیستم هشدار بدن شما (آمیگدال) بیخود و بیجهت، طوری فعال میشود که انگار یک اسلحه روی شقیقه شما قرار گرفته است!
تپش قلب وحشتناک: جوری که فکر میکنید قلبتان میخواهد از سینه بیرون بزند.
احساس خفگی: انگار اکسیژن هوا تمام شده و نمیتوانید نفس عمیق بکشید.
ترس شدید از مرگ یا دیوانگی: چون این حالت ناگهانی است، فرد فکر میکند دارد سکته قلبی میکند یا کنترل مغزش را از دست داده است.
عرق سرد و لرزش: دست و پا یخ میکنند و تمام بدنتان شروع به لرزیدن میکند.
دلیلش میتواند ارثی بودن، حساسیت بالای سیستم عصبی یا انباشته شدن کوهی از استرسهای قدیمی باشد. نکته کلیدی اینجاست: از آنجا که علائم پانیک شبیه به مشکلات قلبی است، تشخیص قطعی آن فقط و فقط کار متخصصان باسابقه در مراکز رواندرمانی و کلینیکهای روانپزشکی و روانشناسی مجهز است تا خیالتان راحت شود که جسمتان سالم است و ریشه مشکل، روانی است.
اگر استرسهای ساده را جدی نگیریم، متأسفانه دست به دست هم میدهند و تبدیل به اضطراب مزمن یا حملات پانیک میشوند. اما خبر خوب این است که همه اینها با روشهای علمی مدرن کاملاً درمانپذیر هستند:
درمان شناختی-رفتاری (یا همان CBT): این روش درمان، معجزه اضطراب و پانیک است! درمانگر به شما یاد میدهد چطور فکرهای سمی و خطاهای ذهنیتان را که باعث ترس میشوند، بشناسید و آنها را تغییر دهید.
تمرینات ذهنآگاهی و تنفس: یادگیری تنفس شکمی و بودن در لحظه حال، مثل یک ترمز اضطراری برای سیستم عصبی سمپاتیک عمل میکند و غول پانیک را سر جایش مینشاند.
کمک گرفتن از دارو (در صورت نیاز شدید): گاهی برای اینکه مواد شیمیایی مغز متعادل شوند، روانپزشک یک دوره دارویی کوتاهمدت تجویز میکند تا شما توانایی روانی لازم برای ادامه جلسات رواندرمانی را پیدا کنید.
تشخیص اشتباه یک استرس ساده از اضطراب بالینی، میتواند شما را ماهها در مسیر اشتباه قرار دهد. درمان این گرههای روانی، کار یک شب و یک نسخه نیست. مراجعه به یک کلینیک روانشناسی جامع که تیمی دلسوز و حرفهای از روانشناسان و روانپزشکان را کنار هم دارد، به شما کمک میکند یک بار برای همیشه، یک نقشه راه شخصی و علمی برای نجات از این وضعیت داشته باشید.
استرس، اضطراب و پانیک مثل سه برادر از یک خانواده هستند، اما اخلاق و رفتارشان کاملاً با هم فرق دارد. استرس مال «الان» است، اضطراب مال «فردا» و پانیک هم جیغ بنفش بدن در برابر فشارهای عصبی است.
یادتان باشد اگر این روزها ضربان قلبتان بالاست یا فکرهای منفی رهایتان نمیکنند، شما ضعیف یا بیاراده نیستید؛ فقط نیاز به یک راهنما دارید. برداشتن اولین قدم یعنی درخواست کمک از مراکز مشاوره و کلینیکهای روانشناسی معتبر، دوباره طعم شیرین آرامش را به زندگیتان برمیگرداند.