ویرگول
ورودثبت نام
آقا معلم
آقا معلمنوشته های یه معلم دور افتاده ...
آقا معلم
آقا معلم
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

داستان ترسناک پادکست سیاه

بعد از چند بار آزمون بالاخره تو یه شرکت استخدام شده بود. تو همون چند روز اول با همکاراش صمیمی شدن و هنوز هفته دوم کامل نشده بود که یه گروه تلگرامی 5 نفره زدن که بیشتر از همه با هم جور بودن و صحبتای غیر کاری و عکس و فیلم و … رو اونجا میفرستادن. هر 5 نفرشون مجرد بودن، قرار گذاشته بودن سر ماه که حقوقشون رو گرفتن یه مسافرت چند روزه برن و خوش بگذرونن.
ولی نمی دونستن این اولین و آخرین سفر دوستانه ای هست که باهم میرن.
همه چیز از یه کانال به اسم پادکست سیاه شروع شد.

بعد از یکی دو هفته چت کردن تو گروه و بگو بخند و انواع اقسام شوخی ها
یه روز یه لینک تو گروهشون اومد که برای یه کانال بود به اسم پادکست سیاه
هیچ کدومشون نمی دونستن این لینک از کجا پیداش شده بود، چون گروه خصوصی بود و کسی نمی تونست بدون دعوت واردش بشه یا چیزی بفرسته
به هر حال فکر نمیکردن چیز مهمی باشه و محض کنجکاوی وارد کانال شدن،
محتوای کانال فقط پادکست بود به جز یه پیام متنی که پین شده بود: ورود به اینجا بی برگشته، شما بخشی از کانال پادکست سیاه هستید و باید منتطر سرنوشتتون باشید.

اولش براشون خنده دار بود و حتی به پیام های کانال نگاه هم نمیکردن و هیچ کدوم از پادکست ها رو گوش نداده بودن. سر ماه که حقوقشون واریز شد برنامه یه مسافرت 2 روزه رو چیدن و قرار شد ظهر چهارشنبه راه بیوفتن و تا جمعه برگردن.
توی راه یکیشون گفت: بچه ها تا حالا پادکست های این کانال رو گوش دادید؟
من دیشب همینجوری چند تاشو باز کردم به نظرم خیلی عجیب و ترسناک اومد. انگار داشتم داستان واقعی زندگی یه نفر رو گوش میدادم. قسمت به قسمت بود و تو هر کدوم یه سری اتفاق می افتاد و آخر همشون هم مرگ بود.
بچه ها بازم خندیدن و گفتن: این چیزا الکیه بابا
همش برای دیده شدن و بازدید گرفتنِ، داستان واقعی کجا بود. ولی ...

ادامه

داستانداستان ترسناکداستانکداستان کوتاهترسناک
۳
۰
آقا معلم
آقا معلم
نوشته های یه معلم دور افتاده ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید