ویرگول
ورودثبت نام
آقا معلم
آقا معلمنوشته های یه معلم دور افتاده ...
آقا معلم
آقا معلم
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

گردش دوستانه

خبر اردوی 7 روزه حسابی تو دانشگاه پیچیده بود و همه ثبت نام کرده بودن
بعد از 2 ترم درس خوندن، یه هفته تعطیلات فوق العاده به نظر می رسید.
نسترن و دوستاش یه گروه 4 نفره درست کرده بودن و بعد از ثبت نام، داشتن برنامه مسافرتشون رو می چیدن
مخصوصا نسترن که خیلی وقت بود دلش یه گردش دوستانه می خواست، ولی اگه می دونست تو این گردش قراره چه اتفاقاتی بیوفته و چه احساسات عجیبی رو تجربه کنه شاید هیچ وقت ثبت نام نمی کرد.

مقصدشون شمال بود و قرار بود از جاده چالوس شروع کنن و تو این 7 روز تا جایی که میتونن از طبیعت بکر و جنگل های اونجا لذت ببرن
روز حرکت تو حیاط دانشگاه غلغله بود، دخترا با چمدون و کیف منتظر اتوبوس ها بودن تا وسایلشونو بذارن و حرکت کنن
وقتی ماشین ها رسیدن با چنان شوق و ذوقی حرکت میکردن که انگار اولین مسافرت زندگیشونه
بالاخره مزه ی گردش دوستانه با مسافرت های دیگه فرق میکنه و همه باید یبار تجربش کنن

دخترا با هم گروهی های خودشون کنار هم نشستن و اردو شروع شد
توی مسیر با همدیگه عکس میگرفتن و آواز میخوندن و با خوراکی های خوشمزه از خودشون پذیرایی میکردن
مسیر چند ساعته براشون مثل چند دقیقه گذشت و تا به خودشون بیان ...

ادامه

داستانداستان کوتاهداستانکداستان عاشقانه
۴
۴
آقا معلم
آقا معلم
نوشته های یه معلم دور افتاده ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید