نرجس·۹ روز پیشاز خاکستر به نورصدای محکم بسته شدن در اتاق توی خونه پیچید.از آشپزخونه اومدم بیرون و نگاهم افتاد به یزدان که با صورت برافروخته جلوی اتاق مهگل ایستاده بود. ا…