ویرگول
ورودثبت نام
Nznin jafarkhah
Nznin jafarkhahبیگانه با هیاهوی جهان
Nznin jafarkhah
Nznin jafarkhah
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

بی‌راه هم نمی‌گفت نائله خانم!

٫

امّا نائله خانم، همسایه‌ی دیوار به دیوارمان، وقتی کاسه‌ی تَرخینه را گذاشت وسط دست‌هایم، برای ارضایِ کنجکاوی‌اش پرسید« پُر معلومه که هنوزم نتونستی فراموشش کنی، نه پسرم؟» و من به جای جواب، لبخندی نیم‌کاره و تقلبی به خوردِ سؤالش دادم بلکه دلخوری‌ام دستش بیاید. می‌دانم ممکن است احمقانه به نظر برسد؛ اما نائله خانم آن روز می‌گفت فقط آدم‌‌ها حافظه ندارند! بلکه همه‌چیز، تأکید کرد هرچیزی که بین آسمان و زمین ریخته و روییده، حافظه‌ای دارد برای خودش! مثل ما آدمها. اوایل این جمله‌ی نائله‌ خانم را می‌گذاشتم کنارِ حرف‌های بی‌سر و تهِ دیگرش! حس می‌کردم زیادی نُطق‌های پیچیده و بی‌مایه‌ای می‌کند. اما حالا، که شبِ چهارده است و دقیقاً یک برج می‌شود که تو رفته‌ای؛ می‌بینم حرف نائله‌ خانم خیلی هم بی‌راه نبوده است! تو رفته‌ای مهتاب، اما ردّ ماتیکِ سرخابی‌ات هنوز در حافظه‌ی فنجان‌هاست. چهره‌ی گرم و زنانه‌ات هنوز در حافظه‌ی قاب‌‌های سردِ دیواری مانده. تو رفته‌ای، و من هنوز رایحه‌ی شیرینِ تنت را در تک تک پیراهن‌هایم حس می‌کنم! توی تار و پودِ ملحفه‌‌های گلبافت و روتختی.
تو رفته‌ای، و حالا این خانه و هرچیزی که درونِ این چهاردیواری‌ست، «حافظه‌ای‌» شده است، تا برای همیشه تو را یادآوری و تکرار کند...

نوشتنعاشقانهدلنوشتهحافظهفراق
۱۴
۴
Nznin jafarkhah
Nznin jafarkhah
بیگانه با هیاهوی جهان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید