dark star.lixx·۶ ماه پیشبوسه ی سرددر تاریکیِ ساکت، سایهها میرقصندو من، مسافرِ قلمروِ خاموشانماینک که باد، نوحه میخواند بر شاخههای بیدمن نیز آوازِ زمین را میخوانمای مرگ،…
dark star.lixx·۶ ماه پیشماه مندر سکوتِ گرمِ پنجره، دستانم را بر شیشه میکوبم… نه برایِ سرما، که برایِ نقشِ تو بر شیشهٔ دلم.سحرگاهان، وقتی بوی نانِ تُست، خانه را پر میکند،…