ویرگول
ورودثبت نام
parsax x
parsax xایده‌پرداز الگوریتم؛ دنبال راه‌حل‌های خلاق برای مسائل پیچیده‌ام. عاشق منطق، داده و ساختن چیزایی که واقعاً کار می‌کنن.
parsax x
parsax x
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

قصه دو کبوتر عاشق گوشه‌ی پارک

چند وقت پیش کسی رو دیدم که می‌گفت عشق فقط مال کتابا و فیلماست، انگار توی این دنیا نبوده خونه محبوس بوده هیچ‌وقت بیرون نیومده باشه از حال احوال دنیا خبر نداشته‌ باشه چیزی که ندیده باشه بگه نیست . اما من خلافش رو با چشم‌هام بارها و بارها دیدم... یک نمونه همین که میخام خاطره ش که مشاهده کردم روایت کنم

یه پسر و دختر فقیر، قراراشون ساده‌تر از هر چیزی بود. نه پول کافه داشتن ، نه رستوران، خشک خالی می‌نشستن حتی خوراکی کوچیک نداشتن برای میل کردن. فقط یه گوشه‌ی پارک می‌نشستن، بدون هیچ تجملی. مثل دو کبوتر عاشق، با نگاه و خنده دل‌قلوه می‌دادن خوش میگذروندن . تو سرما و گرما ، محیط پارک تحمل میکردن

دو سال تمام شاهد این عشق بی‌پیرایه بودم. هر بار که می‌دیدمشون، یادم می‌افتاد عشق برای زنده بودن به پول و تجمل نیاز نداره؛ به دل نیاز داره.

بعد مدتی دیگه ندیدمشون… شاید به هم رسیدن، شاید راهشون جدا شد. اما برای من همیشه همون تصویر ساده‌ی دو عاشق گوشه‌ی پارک، مثل فانوسی روشن مونده. یادآور اینکه عشق، وقتی واقعی باشه، حتی توی فقیرترین لحظه‌ها هم می‌درخشه

Writer: Parsa

Illustration by Microsoft Copilot

!

دلنوشتهعشقخاطرهداستان کوتاهقصه
۹
۱۶
parsax x
parsax x
ایده‌پرداز الگوریتم؛ دنبال راه‌حل‌های خلاق برای مسائل پیچیده‌ام. عاشق منطق، داده و ساختن چیزایی که واقعاً کار می‌کنن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید