ویرگول
ورودثبت نام
رویا سادات حسنی
رویا سادات حسنی📝 اینجا پناه واژه‌هاست؛ پناه امن دلنوشته‌ها، دکلمه‌ها و حرف‌هایی که از دل میان و به دل میشینن.
رویا سادات حسنی
رویا سادات حسنی
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

پلاک بی نام | خلاصه داستان

پلاک بی نام | خلاصه داستان
پلاک بی نام | خلاصه داستان

«روشا» افسرِ اداره‌ی آگاهی است؛ دقیق، کم‌حرف و مشهور به این‌که در بازجویی‌ها از کوچک‌ترین تناقض‌ها مدرکی پیدا کند. او روی پرونده‌ قتل مردی کار می‌کند که جسدش در یک خودروی رهاشده در حاشیه‌ شهر پیدا شده، بی‌آنکه هیچ مدرک روشنی از قاتل باقی مانده باشد. تنها چیز عجیبِ صحنه، یک پلاک فلزیِ قدیمی‌ست که داخل مشت مقتول پیدا می‌شود؛ پلاکی که به نام هیچ‌کس ثبت نشده، اما ردش روشا را به یک آرشیو متروکه و بعد به «یوسف» می‌رساند؛ مردی آرام و مرموز که کارش ترمیم اسناد و عکس‌های فرسوده است.

یوسف ظاهراً هیچ ربط مستقیمی به قتل ندارد، اما انگار بعضی از چیزهایی را می‌داند که نباید بداند. هر بار که روشا به او نزدیک‌تر می‌شود، پرونده از یک قتل ساده به زنجیره‌ای از هویت‌های پاک‌شده، آدم‌هایی با گذشته‌های جعلی و رازهایی خانوادگی کشیده می‌شود. در این میان، رابطه‌ی روشا و یوسف از بی‌اعتمادی و مراقبتِ دائمی شروع می‌شود، اما کم‌کم به احساسی پیچیده بدل می‌شود؛ احساسی که هر سرنخ تازه، آن را خطرناک‌تر می‌کند.

روشا در موقعیتی گیر می‌افتد که باید تصمیم بگیرد:

اگر یوسف بخشی از حقیقت باشد، آیا می‌تواند دوستش داشته باشد؟

و اگر بی‌گناه باشد، آیا روشا حاضر است برای نجات او، از بعضی حقیقت‌ها چشم بپوشد؟

قتلپلیسیجناییعاشقانهبازجویی
۴
۰
رویا سادات حسنی
رویا سادات حسنی
📝 اینجا پناه واژه‌هاست؛ پناه امن دلنوشته‌ها، دکلمه‌ها و حرف‌هایی که از دل میان و به دل میشینن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید